اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

۳۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دلالی همان بازاریابی است!

سید احمد حسینی ماهینی | چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۸ ب.ظ | ۰ نظر

برخی ساده لوح ها به دلالی حمله می کنند! و آن را بد می دانند ولی، از بازار یابی پشتیبانی می کنند و آن را لازم میدانند. در حالیکه دلالی همان بازار یابی است!  چون هر کالایی که به دست مشتری نرسد، به دلال نیاز دارد. اما گاهی اسم های جدید ما را غافل می کند! در اقتصاد اولیه که به اقتصاد: کالی به کالی هم معروف هست، هرکس کالای خود را با دیگری مبادله می کرد. لذا از تولید به مصرف واقعی وجود داشت. اما پیشرفت بشری باعث شد: تا بین تولید کنندگان ومصرف کنندگان، فاصله بیافتد  و هم اینکه: نیاز های مصرف کننده و تولیدات متنوع شود. ولذا فاصله بین این دو را، فروشندگان و یا خریدارن پر کردند. که هر دو به معنی دلالی است. یعنی خریدار عمده فقط برای مصرف خود نمی خرید، قروشنده هم فقط برای خود نمی فروخت. با اختراع پول، یک واسطه یا دلال دیگر، یه نام موسسات پولی و بانکی اضافه شد. می گویند بانک به معنی نیمکت است. نزولخواران و پول سازان و سفته بازان، روی نیمکت می نشستند و: مردم برای گرفتن پول پیش آنها می رفتند. کم کم تبدیل به باجه شد. اکنون برای خود حکومتی جهانی دارد. در این موقع تولید کننده، و مصرف کننده  فقط  پولمی شناختند. لذا واسطه مصرف کننده وتولید کننده  آشنایی و دوستی نبود، بلکه فقط پول بود. بعدا گروهی پیدا شدند که مصرف کننده را، به کالای مورد نیاز خود راهنمایی می کردند، که بنام تبلیغاتچی  یا بازاریاب معروف شدند.  اکنون طوری واسطه ها زیاد شده اند، که مصرف کننده در آمریکا، می تواند کالای تولیدی یک چینی، یا فرانسوی را بخرد. اما این توسعه، هزینه هایی هم داشته است: برخی ها این هزینه را تا 95درصد هم دانسته اند. یعنی سنگ ساختمانی را اگر در نظر بگریم، مواد اولیه آن رایگان است! هزینه های برش و صیقل دادن آن را، اگر جزو هزینه تولید بدانیم، فقط 5درصد قیمت فروش آن در آمریکا است! سنگ چینی سالها وجود داشته ولی، فروش نمی رفته چون بازاریابی نداشته!  چون هزینه بازاریابی(معرفی ، ارسال و فروش آن) بسیار گران بود. اما بازار یاب این را با افزایش قیمت جبران می کند. قیمت ها را بالا می گوید: تا همه هزینه ها پوشش داده شود. ایران بعد از چین، بزرگترین تولیدکننده سنگ است، ولی فروشنده آن نیست! پس: دلالی یا بازاریابی آن ضعیف است . البته برخی دلالی یا بازاریابی را هم، دو قسمت خیر وشر برایش در نظر می گیرند! آنهاییکه دلالی را بد می دانند، درواقع جنبه منفی آن را در نظر می گیرند، و اغلب دید گاه بشر اولیه را دارند. یعنی تولید به مصرف را، بهترین راه می دانند. به زبان امروزی، بازاریاب خوب کسی است که کالا را، به مشتری واقعی برساند. اما بازاریاب بد آن است که کالا را، از سر سفره یک مصرف کننده بردارد، و برای دیگری بفرستد! یا اینکه کالای غیر اساسی ( کالایی که مورد نیاز نیست) را به مردم معرفی و بفروشد. مانند بازاریابی برای: مواد مخدر یا مشروبات و سیگار و..بنابر این حذف واسطه یا دلال، بطور کلی اشتباه است ولی، در مواردی که نیاز به دلالی نیست، طبیعتا قیمت تا 95درصد پایین می اید. بهترین کسانی که میتوانند: با دلال مبارزه کنند خود مصرف کنندگان هستند. قدم رنجه فرمایند به محل تولید بروند و بخرند! وقتی آنها مبارزه نمی کنند، یعنی به این دلالی راضی هستند. البته گاهی هم آنها را مجبور به: راضی بودن می کنند! مثلا نهاوندیان از ابتدای انقلاب اسلامی، وظیفه افزایش نرخ دلار را داشته، و چون دوتابعیتی است، ترس از هیچ کاری هم ندارد! با نفوذ  در میان اصتاف و بازاریها هم،  شوک های دلاری را توجیه می کرده. اخیرا هم که دکتر سیف گفته: افزایش دلار تا قیمت 80هزار ریال، به دستور ایشان بوده است.

The dealership is the same as marketing!

Some naive people attack the box! And they do not know it, but they support marketing and consider it necessary. While the dealership is the same as marketing! Because any item that does not reach the customer needs a dealer. But sometimes it ignores our new names! In the early economics of the economy: Kali is also known as Kali, everybody exchanged merchandise with one another. So: from production to real consumption. But human progress led to a gap between producers and consumers, as well as diversifying consumer and product needs. So they fill the gap between the two, sellers or buyers. Which :means the dealership. That is, the major buyer did not just buy for his own use, the seller did not just sell for himself. With the invention of money, an intermediary or other broker, a name was added to the monetary and banking institutions. They say the bank means a bench. Predatory, money-makers and speculators sat on the bench and: people would go to them to get money. Slowly: turned into a booth. Now it has a global government. At this time, the producer and the consumer only knew money. Therefore, consumer and producer intermediaries were not friends and acquaintances, but only money. Later, a group was found to lead the consumer to the product they needed, known as a brand or a marketer. Now the intermediaries have grown so much that consumers in the United States can buy a Chinese or French product. But this development also has costs: some have considered this cost as high as 95%. If you consider the stone, its raw material is free! Cutting costs and polishing it, if known as a cost of production, is only 5% of its sales price in the US! Chinese stone has existed for years, but it's not sold because it has no marketing! Because: the cost of marketing (introducing, sending and selling) was very expensive. But the market maker compensates for this by increasing the price. The prices are high: all costs are covered. Iran is the largest producer of stones after China, but the seller is not! So: The dealership or marketing is weak. Of course, some dealership or marketing will take two parts for it! Those who consider the dealings to be bad, in fact, consider their negative aspects, and often have an early view of the human mind. That means producing to use, the best way. In today's language, a good marketer is who can bring the product to a real customer. But the bad marketer is to take the goods out of the consumer's desk and send it to another! Or introduce or sell non-essential goods (goods that are not needed) to people. Like: marketing for: Drugs, Drinks, Smoking, etc. It is generally wrong to remove mediators or brokers, but in cases where there is no need for a deal, the price is naturally lowered by up to 95%. The best ones are: consumers are fighting with the dealers. Step back to the place of production and buy! When they do not fight, they are happy with this deal. Of course, they are sometimes forced to: be happy! For example, since the beginning of the Islamic Revolution, the Nahavandians have been tasked with raising the dollar rate, and because of two nationalities, they are not afraid of anything! Influenced among the refinements and markets, it also justified dollar shocks. Recently, Dr. Saif said that the dollar has risen to 

  • سید احمد حسینی ماهینی

گردن گرفتن یعنی چه؟

سید احمد حسینی ماهینی | سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۵ ب.ظ | ۰ نظر

وقتی که بیمه ها به اختلاس و: غارت بیت المال محکوم شدند، یک جوانی را پیدا کردند که: همه امضا ها را گردن گرفت! و به زندان افتاد. البته به او قول همکاری دادند: بعد از اینکه آب ها از آسیاب افتناد، اورا تبرئه کنند. در طول زندانی اش هم، برای خانواده اش سرپرست تعیین کردند، و به حساب خودش در زندان هم، مبالغ زیادی بطور مرتب واریز می کردند. بطوریکه بانی تمام امور خیریه هیات های زندان شده بود! غذایش همیشه خارج از زندان می آمد! و برای عاشورا تاسوعا هم، از همان چلوکباب ها نذری می داد! در زندان تهران بزرگ، همه او را می شناختند و می گفتند: دست به خیر است. البته تا جاییکه ما اطلاع داریم، برخی های دیگر هم هستند! مثلا در وزارت علوم سابق، صدها هزار سکه هدیه شد ( بگویید گم شد). دکتر امیدی نامی، که به قضا احضار شد گفت: بنده خبر ندارم ذیحساب امضا کرده! باید جواب دهد او، اکنون 18 سال است که در زندان است! البته به او گفته اند امضا کن کار خودت بوده، ما رد مال می دهیم آزاد می شوی! این را می گویند گردن نگرفتن! او اگر همان اول می گفت: قبول دارم آزاد می شد، ولی می گوید ذیحساب که دستور دهنده نیست! ذیحساب حساب رس است. من که نمی توانستم سکه هدیه بدهم! اکثرا اینطور هستند، مثلا برای دوران هاشمی، اختلاس ها که زیاد شد همه تبرئه شدند! و گردن رفیق دوست انداختند. در دوران خاتمی و کروبی، همه تبرئه شدند و گردن یک جوان سی ساله، بنام شهرام جزائری انداختند! هر عاقلی می پرسید:  یک جوان سی ساله، بدون پشتوانه و ناشناخته، چطور می تواند اینهمه دزدی کند! در دوران احمدی نژاد هم، زنجانی نامی را پیداکردند و گفتند: این سرباز آقای نوربخش بوده، و دلار برایش خورد می کرده! بابک زنجانی حتی به پای اعدام هم رفت، ولی همچنان در وی آی پی است. دردوران روحانی چند نفر دستگیر شدند، ولی بجای زندان اوین، به هتل اوین رفتند! ومانند یک سفر خارجی، چند روزی بودند و برگشتند! ولی هنوز کسی را پیدا نکردند که: سی سال داشته باشد، دستش از همه جا کوتاه باشد، و در اندازه بارکشی اینهمه اختلاس جدید باشد! البته شاید هم باشد، بهرحال پیشنهاد های وسوسه انگیزی، به آنها می شود. اما هنوز 8 سال بپایان نرسیده! و در دیزی هنوز باز است. اگر دیدند که در دیزی بسته شد، شاید آن موقع اسم را اعلام کنند! والا هنوز وقت است. خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد، تا موقعی که بر سر قدرت بودند، پاکدست و کم هزینه و ساده زیست بودند! بعد که دوره آنها تمام شد، ناگهان سرو صدا بلند شد که: چه ها نکرده اند. ولذا یک قانون کلی است: مردم منتظر اعلام اسامی مفسدین نباشند، یا لا اقل مدتی صبر کنند، تا معاون اول جدیدی بیاید، معاون اول فعلی را نقد کند! به همین دلیل است که: ظهور امام زمان طولانی می شود. زیرا افراد زیادی می گویند: اگر حکومت دست ما باشد، به عدالت رفتار می کنیم. و نیازی به امدن امام زمان نیست. خدا هم به آنها قدرت و مال می دهد. اما آنها خود را گم می کنند! و به دنبال رفتار طاغوت های گذشته می روند. هاشمی نمونه آن است، وی در زندان طاغوت  بسیار مقاوم بود، کتابهای ضداستعماری و: تفسیر های ضد طاغوتی نوشت، ولی عاقبت در استخر فرح غرق شد! اینکه ایشان را غرق کردند، یا غرق شد مهم نیست، مهم این است که ایشان، در استخر فرح پهلوی چه می کرد! لابد این را هم به زور برده بودند؟ همه کاخ های شاه، به کاخ موزه تبدیل شد ولی، کاخ مرمر که مرکز فرماندهی هاشمی بود، همچنان در ید قدرت ایشان ماند! جالب بود که ایشان با امکانات همین کاخ، سفره نذری هم می داد! اقطاری ماه رمضان، عید دیدنی ایام عید و: نذری ماه های محرم و صفر به راه بود! و این نشان می دهد که آدمها، چه زود رنگ عوض می کنند، ولو هاشمی رفسنجانی باشند. مگر اینکه عنایت امام زمان عج باشد.

What does neck mean?

When insurers were convicted of embezzlement and looting of Beit El Mal, they found a young man who took all signatures! And he was imprisoned. Of course, he promised to cooperate with him: after he had been blown away by the mill, he would be exonerated. During his imprisonment, he appointed a guardian to his family, and, on his own account in prison, he paid a lot of money on a regular basis. So that was the bane of all the affairs of the charitable bodies! The food was always out of jail! And for Ashura, Tasua, he gave the same cheekbabes! In the great Tehran, everyone knew him and said: It is good. Of course, as far as we know, there are some others! For example, in the former Ministry of Science, hundreds of thousands of coins were donated (say, it was lost). Dr. Omidi, who was summoned to the court, said: "I do not know if I have signed the bill!" Must answer, she's 18 years in jail! Of course, they told him that signing is your own job, we will refuse to pay you free! Do not say this! If he said the first time, I would agree to be released, but he says that he is not a recipe! The account is clay. I could not give a coin! Mostly this is the case, for example, during the Hashemi era, the embezzlement that was high was all exonerated! And they threw the neck of the friend. In the era of Khatami and Karroubi, everyone was acquitted and thrown a thirty-year-old boy named Shahram Jazayeri! Any wise one asks: A thirty-year-old, unprotected and unknown, how can he steal all that! During the Ahmadinejad era, Zanjani found a name and said: "This soldier was Mr. Nourbakhsh, and the dollar had been eaten for him!" Babak Zanjani was even sentenced to death, but still in the IP. Several people were arrested during the clerical times, but they went to Evin Hotel instead of Evin Prison! Just like a foreign trip, were a few days and returned! But they still did not find anyone: thirty years old, her hand is short, and in such a large amount, all this new embezzlement! Of course, maybe it's, anyway, tempting suggestions. But it's not 8 years old! And in Daisy is still open. If they saw that they closed in Daisy, then maybe they would announce their name! There is still time to go. Khatami, Hashemi and Ahmadinejad were clean and easy to live while they were in power! Then, when their course was over, suddenly a noisy sound came: "What have not they?" Therefore, it is a general rule: people do not wait to announce the names of the corruptors, or wait at least some time before the first new vice-chairman to criticize the first vice president! That is why: The advent of Imam is a long time. Because many people say: If the rule is ours, we will treat justice. And there is no need for the Imam of the time. God gives them power and wealth. But they lose themselves! And they are looking for the behavior of past flies. Hashmi is a prototype, he was very resilient in Tahgit prison, anti-colonial books and wrote anti-tyrannical commentaries, but eventually drowned in Farah's pool! Whether you drowned them, or drowned, it does not matter, what is important to them, what did they do in the Pahlavi Farah Pond! Maybe they had to force it too? All the palaces of the Shah became the palace of the museum, but the marble palace, which was the center of Hashemi's command, remained in its power! It was interesting that he had the same table with the facilities of the same palace! The holy month of Ramadan, Eid on the eve of the Eid: The vow of the months of Muharram and Zero was on the way! And this shows how quickly people change, whether they are William Rafsanjani. Unless :the Imam of 

  • سید احمد حسینی ماهینی

بجای وزیر، خرانه را قربانی کنید!

سید احمد حسینی ماهینی | دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۵۹ ب.ظ | ۰ نظر

قرار است که وزیر خزانه داری(امور اقتصادی و دارایی)  هم، مثل وزیر کار! قربانی شود تا کم کاری ها و: اختلاس و احتکار ها، در نظر مردم کم رنگ شود و: نیازی باه اعلام اسامی نباشد. زیرا اگر قرار شد که مست گیرند، باید هر آنچه هست گیرند! کمتر مسئولی وجود دارد که: خود یا خانواده اش در میان این اسامی نباشند. لذا به همین دلیل قوه قضائیه با تمام محکم کارهای که کرده، دستش بجایی بند نیست! زیرا هر موضوع وقتی به قوه قضادیه مربوط می شود که: شاکی وجود داشته باشد. وقتی شاکی ها همدست متشاکی هستند، یا رضایت او را حاصل می کنند، دعوایی در کار نخواهد بود. مثل خودرو که گفتند: اگر مابه التفاوت ارز پرداخت شود، یا سکه هایی که فله ای خریداری شدند، به بانکها برگردانده شود! دولت شکایتی نخواهد کرد! دولت علاوه بر اینکه از هیچکس شکایت نمی کند، بلکه با گفتن کلمات دوپهلو، آدرس غلط داده و این سونامی را، از خود عبور می دهد. حالا که مجلس می خواهد: وزیر اقتصاد(خزانه داری) را استیضاح کند، دولت میتواند بجای آن، خزانه را قربانی کند! یعنی کلیه اموال نامشروع که: مصادره شده یا پس داده شده را، به دلار بین مردم تقسیم کند. دراین صورت مردم هم شکایتی نخواهند داشت! نمایندگان مردم هم ااستیضاح نمی کنند. اما اینطور که مشخص است نگهداری دلارها، شیرین تر از نگهداری وزیر است. به دلیل نزدیکی عید قربان، ما پیشنهادمی کنیم به تبعیت از رسوم اسلامی، دلار ها را مثل گوشت قربانی، بین همه تقسیم کنند! تا اصلا بحرانی نباشد. اصلا فلسفه قربانی در اسلام همین است. حکم قربانی این است که: قربانی کننده باید گوشت قربانی را، بین فقرا تقسیم کند و برای خودش، فقط یک سهم بردارد. درست مثل بیت المال در زمان: حضرت علی و یا پیامبر اعظم. همه بطور مساوی از آن برخوردار شوند! نه اینکه دلارها را نگهدارند، و نگهبان دلارها را به دم تیغ بدهند. می گویند نماینده عمر خطاب که والی آفریقا بود، زکات زیادی را گرفته اورده بود. وی گفت زکات باید بین فقرای همان منطقه توزیع شود! والی گفت به احترام اجرای قوانین حکومت اسلامی، آفریقا بسیار ثروتمند است و: هیچ فقیری در آن پیدا نکردیم! ببینید حکومت اسلامی این است. در حالیکه در دوران معاصر و: زیر لوای طاغوت های زمان، قاره آفریقا به قاره سیاه! معروف شده و سمبل: فقر و قحطی و گرسنگی است. آنها با داشتن منابع غنی نفت و اورانیوم و طلا، چرا باید قحطی زده و فقیر باشند؟ فقط به یک دلیل وآن: ذخیره سازی ثروت مردم در: خرانه و جلوگیری از توزیع دربین مردم. بطور طبیعی وقتی موجودی خزانه، بطور مساوی بین مردم تقسیم نشود، دولتمردان و قدرتمندان، بین خودشان و با سهم غیرمساوی تقسیم خواهند کردند. که البته این اختلاس و دزدی است، و کسانی که این کار را می کنند غارتگر بیت المال هستند. اما چون آنها براساس سلسلسه مراتب قدرت، با هم هماهنگ هستند، کسی شکایتی نمی کند! لذا دعوایی هم مطرح نمی شود. هرکس هرچقدر برد، آن را سهم طلب خود از انقلاب! و جمهوری اسلامی می داند. که البته این سهم خواهی، حد و میزان ندارد! لذا پولدار ها ثروتمندتر شده، و فقیران فقیر تر می شوند. هرنوع کمک به فقیران، گداپروری نامگذاری می شود! وهر نوع کمک به ثروتمندان، پاداش و کارانه تلقی می گردد. البته اینها بدانند. کارنامه اعمال آنها هر دوشنبه، به امام زمان ع عرضه می شود و: نام آنها در زمره غارتگران بیت المال نوشته می شود. این علاوه بر آن است که: در دنیا به خواری وذلت می افتند. و از زندان یا تبعید سر در می اورند. آنهاییکه اختلاس کرده و فرار کرده اند میدانند: حتی یک ریال آن را به اختیار خود نمی توانند خرج کنند. و تله دم دستی هستند.

Give the donkey instead of the minister!

It is supposed to be the Treasury Secretary (Economic Affairs and Finance), like the Minister of Labor! To be victimized so that misery and embezzlement can be misleading for the people and they do not need to be named. Because if they were going to be drunk, they should have everything! There is less responsibility for: either yourself or his family are not among these names. Therefore, for this reason, the judiciary, with all its tight efforts, does not stand up! Because every issue is related to the judiciary: there is a plaintiff. When plaintiffs are complicit, or they are satisfied, there will be no dispute. Like the car, they said: If the currency is paid out, or the bills bought are returned to the banks! The government will not complain! The government, in addition to not complaining from anyone, passes through the duplicate words, the wrong address, and the tsunami. Now that the parliament wants to impeach the Minister of the Treasury, the government can sacrifice the treasury instead! That is, all illegitimate property that is: confiscated or returned, in dollars between the people. People will not have a complaint! Representatives of the people do not impeach. But it's clear that holding dollars is sweeter than keeping the secretary. Due to the proximity of Eid al-Adha, we propose to divide the dollars into sacrificial meat according to Islamic customs. Unless: it is critical. At all, the philosophy of the victim is in Islam. The victim's sentence is that: the sacrifice must divide the victim's meat between the poor and take only one share for her. Just like Beit Elmal in time: Hazrat Ali or the Prophet. Everybody gets it equally! Not to keep the dollars, and the guard will blow the dollars. They said that the representative of Omar Khattab, who was the governor of Africa, had taken a lot of zakat. He said zakat should be distributed among the poor in the same area! Governor said that Africa is very rich in respect for the implementation of the Islamic rule, and we did not find any poor! See Islamic rule. While in contemporary times, and under the banner of the Tale of Time, the continent of Africa to the Black Continent! Famous and symbolic: poverty and famine and hunger. Why should they be famine and poor, having rich resources of oil and uranium and gold? Just for one reason: the storage of people's wealth in: damp and prevent distribution among people. Naturally, when the treasury stock is not evenly divided among people, the statesmen and the powerful will divide themselves between themselves and with an unequal share. This, of course, is embezzlement and robbery, and those who do this are looters. But since they are in harmony with the degree of power, they do not complain! So there is no dispute either. Whatever it takes, it's your share of the revolution! And the Islamic Republic knows. Of course, this share does not have a limit! Hence, rich people become richer, and the poor become poorer. Any kind of help to the poor is named after childbirth! And any kind of help to the rich is considered to be rewarding. Of course, they know it. The record of their deeds is given to Imam al-Awd each Monday, and their names are among the looters of Beit Elmal. This addition is that: in the world, they are degraded. And they are imprisoned or exiled. Those who have embezzled and escaped know: even one rial cannot 

  • سید احمد حسینی ماهینی

در سال 1320هزار دلار آمریکا، هزار ریال ایران بود،

سید احمد حسینی ماهینی | يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۹ ب.ظ | ۰ نظر

یک دست نوشته در میان طلاب فیضیه قم، غوغا بپا کرده! مهاجری که ازهجرت خود پشیمان است! با پیرو خط امامی که: خط امام را گم کرده، دست بیکی شدند تا مردم را هم، با خود به سازشکاری دعوت کنند! چرا که این شعار تن آنها را لرزاند. البته هدف نویسنده شعار، اصلا به این عظمت که آنها را بترساند نبود. شعار دهنده منظورش این بود که: شما ها به فکر استخر و جکوزی و سونا هستید! برای همین روی مذاکره تکیه می کنید. در حالیکه مردم ما همچون غواصان شهید، یا رزمندگان کوههای پربرف بودند. ولی از قدیم گفته اند: چوب را که برداری گربه دزده فرار می کند! یعنی دزدان و غارت گران بیت المال، حساب کار دستشان می اید. البته ممکن است یکی دونفر هم، غارتگر نباشند و از سادگی در تیم عارتگران رفته باشند! ولی همین  داستانسرایی برای یک شعار معمولی، نشان می دهد که دستها یشان یکی است، ولو اینکه در ظاهر غارتگر بیت المال نیستند! البته استاد آنها هم خود را غارتگر نمی دانست. آنکسی که بجای شهادت در محراب نماز همچون حضرت علی، در استخر خوشگذرانی های فرح پهلوی غرق می شود! وقتی هنوز غرق نشده بود می گفت: از مال دنیا هیچ چیز ندارد، و اگر کسی چیزی پیدا کرد، میتواند بنام خودش سند بزند. اکنون نیز عده ای هستند که: دم از مذاکره می زنند، فکر می کنند: ما مذاکره کردن بلد نیستیم که مذاکره نمی کنیم! می روند استاد زبان بدن! و استاد مذاکره میاورند، تا بما یاد بدهند اصول و ضوابط مذاکره چیست! ملتی که امام خمینی را دارد، مگر می تواند مذاکره بلد نباشد؟ بلکه از شدت بلد بودن مذاکره! آن را بیهموده می داند. سالها امام خمینی به ملت فلسطین گفتند: که مذاکره هیچ نتیجه ای ندارد، و مقاومت تنها راه است. امام خامنه ای هم همان پیام را تکرار کردند. ولی حالا یک عده تازه به دوران  رسیده، آمده اند و به ما مذاکره یاد بدهند. آنها نمی دانند سازشکاری و: مذاکره با شیطان بزرگ، ساده تر از یک اب خوردن است. به شرط آنکه وطن فروش، و خائن به میهن باشی! و هرچه دشمن خواست، تقدیمش کنی. آنها می گویند ما پدرمان در امد تا چند سال مذاکره کردیم! و برجام را نوشتیم. اگر به دست شما بود، یکساعت بیشتر هم وقت نمی خواست! می گفتید هرچه می نویسید، بیارید ما امضا می کنیم. همه سختی شما این بود که: ترمز شما را یکی می کشید. اگر تاریخچه مذاکره، طرح های سازش و: صلح اسرائیل و فلسطین را مطالعه نکردند، بیایند همین ایران از 1320شروع کنند!در سال 1320هزار دلار آمریکا، هزار ریال ایران بود، یعنی برابری ریال و دلار. اما همین مذاکره باعث شد که: تا سال 1357 به 750 برابر رشد کند! یعنی یک دلار آمریکا شد 750 ریال ایران. بعد از انقلاب هم با اینکه امام خمینی می گفت: تحریم برای ما نعمت است، عده ای این شعار را ترک کردند، و با استخدام جاسوس های آمریکایی، تحت پوشش کارشناسان مالی و بازرگانی، تا به امروز ان را 160 برابر کرده اند. این نتیجه مذاکره و مماشات و سازش: با آمریکا و مزدوران و دوره دیده های آنان است. الان هم رئیس بانک مرکزی می گوید: شفافیت اصل ما است. اگر راست می گوید اول صاحبان: مدارک دکترای اقتصاد و بازرگانی و آمار: مورد تایید سازمان سیا را افشا کند. مانند آنکه امروز در مجلس، در مورد دوتابعیتی ها، افشاگری و تحقیق و تفحص شد. بگوید با کدام پول، آقازاده ها در امریکا دوره می بینند؟ و آیا در جهت ماموریت بانک مرکزی، که حراست از پایه پولی است،  آیا برنامه ای دارد یا: مثل گذشتگان خیانت به ماموریت،و: اهداف بانک مرکزی، در دستور کار است؟ تا پایه پولی را بالا ببرند و پول ملی را بازهم بی ارزش تر کنند؟

That's the talk of the slogan!

A handwritten note among the Taliban of Faizia Qom! An immigrant who regrets her death! Following the line of Imam who: lost the line of Imam, handed Baki to invite the people with their compassion! Because:this slogan shook them. Of course, the author's motto was not at all to the greatness that frightened them. The slogan meant that: you are thinking of swimming pool, jacuzzi and sauna! So you rely on negotiation. While: our people were like mercenary divers or warriors of high mountains. But from the old time they have said: The tree that catcalls the runaway escapes! That is, the robbers and the looters of Beit El Mal, have their hands on their account. Of course, one or two of them may not be looters, and simply go to the wicked team! But the same storytelling for a typical slogan shows that their hands are the same, even though they do not appear to be looters! Of course, their master did not consider him a plunderer. Anybody who: dies in the altar of Farah Pahlavi instead of martyrdom in the altar of prayer like Imam Ali. When he was not drowned, he said: "There is nothing for the world, and if anyone finds something, he can document himself." Now there are also some who: they are negotiating, they think: we do not know how to negotiate, that we do not negotiate! They are going to master the language of the body! And the professor talk, to teach us what the principles and rules of negotiation is! Is there a nation that has Imam Khomeini but cannot negotiate? But it's a conversation! It knows it as waste. For years, Imam Khomeini has told the Palestinian people that the negotiations have no result, and resistance is the only way. Imam Khamenei repeated the same message. But now a few new people have come to talk and talk to us. They do not know compromise and: Negotiating with the great devil is easier than eating. Provided you are home to the homeland and traitor to your homeland! And whatever the enemy wants, gives it away. They say we've been talking to our father for a few years! We wrote the end. If it was in your hands, you did not want an hour more! You say whatever you write, come and sign it. It was all your hardship: you break your brakes. If the history of negotiation, compromise plans, and peace: Israel and Palestine did not study, they would come from Iran in 1320. In 1320, 1,000,000 dollars were Iranian Thai rials, namely the equivalent of the Rials and Dollars. But the same deal led to: to grow by 750 times by 1357! That is, one dollar was Iran's 750 Rials. After the revolution, even though Imam Khomeini said sanctions were a blessing to us, some of them left the slogan, and by employing American spies, covered by financial and commercial experts, they have made it 160 times to this day. This is the result of negotiations and appeasement and compromise: with the United States and their mercenaries and their course. Now, the head of the Central Bank says: Transparency is our principle. If it is right, the first owners will disclose: Doctorate degrees in economics and commerce and statistics: approved by the CIA. As it was today in the House, it was disclosed and investigated about dualism. What kind of money do Aghazadeh see in America? And does it have a plan for the central bank's mission, which protects the monetary base, or is it: like the ancestors of betrayal of the mission, and: are the objectives of the central bank in the agenda? To raise :the money base and make the national currency 

  • سید احمد حسینی ماهینی

پرده آخر توطئه: بانکها

سید احمد حسینی ماهینی | شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۴ ب.ظ | ۰ نظر

پرده آخر توطئه: بانکها

توطئه مشوش کردن اوضاع اقتصادی، گرچه با دستگیری برخی افراد خنثی شد، ولی عملا اهداف دیگری در پیش داشت که: پس لرزه های بعد از ان، میتواند بخوبی افضاگراین توطئه ها باشد. یکی از این توطئه ها بسته جدید بانک مرکزی است، که سعی دارد نرخ بهره را، پایین نیامده دوباره بالا ببرد. البته هدف او جمع آوری: پول های سرگردان اعلام شده! اما همه میدانند پولهای سرگردان، اگر در دست مردم باشد، براثر قانون عرضه و تقاضا و رقابت آزاد، بهتر عمل می کند تا اینکه انحصارا در دست بانکها باشد. درواقع هدف بانک مرکزی، از بالابردن سود سپرده ها، جمع آوری نقدینگی پراکنده و متمرکز کردن آن، در دست دبیرکل بانک مرکزی است. تا هرگونه تصمیم گیری را با قدرت به: دولت و حاکمیت القا کند. اما در کنار این موضوع باید دانست که: برخلاف ادعای آقایان، پول های سرگردان در دست مردم نیست! مردم حداکثر بتوانند هریک، یک قطعه سکه یا یک خودرو بخرند. که تاثیر جندانی در بازار ندارد. پولهای سرگردان از آنسوی مرزها، از سوی سلطنت طلب ها ومنافقین آمده، و در دست خودشان هم هست. لذا بطور هماهنگ، همه دلارها را از بازار جمع می کنند، یا همه سکه ها را می خرند. واینها کسانی نیستند که گول:5یا ده درصد اضافه نرخ بهره را بخورند، و پولها را به بانکها تحویل دهند! ضمن اینکه بدلیل اسامی مستعار، قادر به چنین کاری هم نیستند. لذا اگر بهره بانکی اضافه شود، مردم کم بضاعت مانند: بازنشسته ها و کارمندان حقوق بگیر را فلج می کند. آنها برای ده درصد سود بیشتر، اینکار را خواهند کرد. ضمن اینکه تمرکز این پولها در دست بانکها، و انتقال آن به بانک مرکزی (مانند سپرده خزانه و ضمانت وغیره) باعث قدرتمندی بانک مرکزی، فراتر از قوای سه گانه و حتی: رهبری می شود. و لذا می بینیم که مراجع عظام هم، وادار به سکوت می شوند! و ازاینکه بهره و ربا علنی، در مملکت امام زمان است، کاری از دستشان برنمی اید. زیرا اضافه کردن سود سپرده، دقیقا به معنی مقداری پول دادن، و مقدار بیشتری را گرفتن، که خالص ربا هست. زیرا دیگر کلاه شرعی های سابق هم، کنار گذاشته می شود. ضمن اینکه مکانیزم افزایش سود سپرده، از نظر بانکی و نظام مالی سالم، قابل قبول نیست: زیرا ممکن است یکسال پولها را از دست مردم بیرون بکشد، ولی سال بعد مجبور است با اصل و فرع! به مردم برگرداند. و دچار همان بیماری اوراق قرضه می شود! که برای پرداخت بدهی سالهای قبل، بازهم اوراق قرضه منتشر می کنند! واکنون بزرگترین بیماری بودجه دولتی، سندرم اوراق قرضه است. بالارفتن نرخ سود سپرده ها، از سه طریق به تولید ضربه می زند: اول اینکه نقدینگی را از سطح جامعه، به سوی بانکها می کشد و کسی، نرخ بدون ریسک بانکها را رها نمی کند، تا در تولید سرمایه گذاری کند. دوم اینکه نرخ وام وتسهیلات اعطایی بانکها هم، به همین نسبت بالا می رود. وتولید کننده اگر وام هم بگیرد، قادر به پرداخت بهره آن، از سود تولیدات خود نخواهد بود. ناچار به بازار های کاذب و سودهای دلالی، و امثال آن روی می اورد. لذا همه وام های بخش تولید، عملا به بازار ارز و سکه، خودرو و مسکن سرازیر می شود. سوم اینکه بانکها هم برای تامین نرخ بالای سود سپرده ها، مجبور است به بازار های کاذب رجوع کند! و بجای وام دادن به مراکز تولیدی، آن را در خرید مسکن و سکه و ارز وارد کند. یعنی شوک های اقتصادی، را برای مردم عادی می کند! مردم باید افزایش منظم قیمت دلار و سکه و مسکن باشند: دلار750 ریالی به 120هزار ریال می رسد! و این یعنی حیانت بزرگ: بانک مرکزی که، ماموریتی جز حفظ ارزش پول ملی ندارد.

The last curtain of conspiracy: banks

Conspiracy to disrupt the economic situation, although some people were thrown away by the arrest of some, but there were virtually other goals: the subsequent aftershocks could well be the conspiracy. One of these plots is the new Central Bank package, which is trying to raise the interest rate again. Of course, his goal is to collect money: announced wandering money! But everyone knows that wandering money, if it is in the hands of the people, works better than the law of supply and demand and free competition, rather than exclusively in the hands of the banks. In fact, the central bank's goal is to raise the profits of deposits, disburse liquidity and concentrate it, in the hands of the General Secretary of the Central Bank. To make any decision with power to: state and sovereignty. But besides this, it should be noted that, contrary to the claims of gentlemen, wandering money is not in the hands of the people! People can buy at least one, a piece of coin or a car. Which :has no impact on the market. The wandering wanders across the borders come from monarchists and defenders, and they are in their own hands. So, they coordinate, collect all the dollars from the market, or buy all the coins. And these are not the ones who are fooled: 5 or 10 percent of the excess interest, and send the money to the banks! Also, due to alias names, they are not able to do this. So, if you add bank interest, it will cripple people with low income, such as retirees and salaried employees. They will do it for ten percent more. Meanwhile, the centralization of these funds at the hands of the banks, and their transfer to the central bank (such as treasury deposit and guarantee), will make the central bank more powerful than the three powers and even lead it. And so we see that the great rulers are forced to remain silent! And there is nothing to do with the fact that the public interest in the country is Imam of the time. Because adding a deposit benefit means precisely giving you some money, and getting more money, which is pure rubbish. Because: another former hatchet is also abandoned. Meanwhile, the mechanism of increasing the profits of deposits is not acceptable in terms of banking and the healthy financial system: it may take one year to pull out the money from the people, but next year it has to go with the original! Returns to the people. And suffers from the same illness of the bonds! They still issue bonds to pay off debts in previous years! And now the biggest state budget disease is bond issue. The rise in interest rates on deposits tends to hit production in three ways: first, it draws liquidity from the community to banks, and someone does not abandon the risk-free banks to invest in production. Secondly, the rates of concessional loans granted by banks are rising the same. And if a developer makes a loan, he will not be able to pay interest on his profits. Inevitably the false markets and dealer deals, and so on. Therefore, all the loans in the manufacturing sector are virtually falling into the currency market and coins, cars and housing. Third, banks have to go to false markets for a high interest rate deposit! Instead of lending to manufacturing centers, it will buy it for housing and coins and currency. That means economic shocks, for ordinary people! People should have a steady increase in the price of dollars and coins and housing: $ 750 Rials to 120 thousand Rials! And this means the big hive: the central bank, which has no mission other than 

  • سید احمد حسینی ماهینی

اقتصاد مقاومتی در دیگر کشورها

سید احمد حسینی ماهینی | جمعه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ب.ظ | ۰ نظر

قانون و سازمان تجارت جهانی، مدتها است که نابود شده و کشورهای مختلف، عملا از ان خارج شده اند. زیرا بحث تحریم های آمریکا، هرنوع قانون علم اقتصاد را به هم ریخته، و دنیا را دریک جنگ بزرگ برای: نابودی تجارت جهانی فرو برده است. یکی از اصول مهم تجارت جهانی، حذف تعرفه ها است زیرا با حذف تعرفه ها، جریان آزاد کالا با حداقل قیمت اتفاق می افتد. هر کشوری براساس مزیت های نسبی خود ،اقدام به تولید و عرضه کالا می کند. کشورهای دیگر نیز براساس نیاز خود، قدرت انتخاب خواهند داشت. که این اصل دوم تجارت جهانی، یعنی رقابت پذیری را به دنبال دارد. بنابر این در تجارت آزاد جهانی، هرکشوری ارزانترین و با صرفه ترین: کالا ها را تولید و یا خرید می کند. مثلا در کوبا نیشکر یا در برزیل مس و: در ایران نفت و گازبه دلیل مزیت نسبی، بسیار ارزان تولید می شود. در حالیکه جابجایی آن بسیار گران است. یعنی اگر در ایران نیشکر تولید شود، یا مس استخراج گردد، پرهزینه تر از کشورهای مبدا خواهد بود. همانطور که استخراج نفت در امریکا، به صرفه نیست. اما مدیران سازمان تجارت جهانی، در سالهای 1960 منجمد شده! تصور می کند تجارت جهانی آزاد وجود دارد. لذا برای عضویت ایران سخت گیری می کند! برخی مسئولین ایرانی هم که: جمود فکری آنها را دارند، بسیار تلاش می کنند: ایران را وارد آن سازمان بکنند. تابحال تکانه های شدید به اقتصاد وارد کرده اند، و خسارت های زیادی زده اند، تا مثلا شرایط عضویت فراهم شود! اما نمی دانند که سازمان تجارت جهانی نیز، مانند همه سازمان های بین المللی، کارکرد خود را از دست داده، و تبدیل به ضد اهداف خود شده اند. سازمان ملل که قرار بود: حقوق بشر را حمایت کند، اکنون به ابزاری در دست: گانگستر های آمریکایی تبدیل شده است. سازمان تجارت جهانی نیز، از این قاعده مستثنی نیست. وقتی پای تحریم ایران به میان می آید، همه شعار های قشنگ و: زیبای تجارت جهانی آزاد از بین می رود. جریان اطلاعات آزاد، تبدیل به جریان یکطرفه ای شده که: فقط از ایران خواسته می شود تا: اطلاعات خود را افشا کند، و شفافیت داشته باشد! اما خودشان هرگز این کار را نمی کنند. زیرا در اقدام نخست، برای اطلاعات تولیدی خودشان، قیمت تعیین می کنند! در مواردی که ایران نیاز شدید دارد، آن را تحریم می کنند! آیا تاکنون اعضای  شوای امنیت سازمان ملل، از تعداد بمب های اتمی خود آماری داده اند؟ یا از بودجه نظامی چیزی گفته اند؟ اینها برای شورای امنیت و اعضای آن: مانند آمریکا و اروپا، اطلاعات سری و محرمانه است! ولی برای ایران باید بازرس بفرستند! حتی به نظرات بازرس هم اکتفا نمی کنند، و احتمال های ذهنی خود را دنبال می کنند. لذا ایران روش جدیدی در پیش گرفت: که به آن مقاومت در مقابل: زورگویی گفته می شود، که در زمینه اقتصادی به آن: اقتصاد مقاومتی گفته شده است. اقتصاد مقاومتی به معنی ایجاد مزیت نسبی کامل، در خارج از قدرت سازمان های بین المللی است. یعنی کشور یا ملتی که مورد تحریم: آمریکا یا سازمان تجارت جهانی است، همه چیز خود را براساس: بهره وری کامل برنامه ریزی کند.به اصطلاح تولید داخلی برای مصرف داخلی خود داشته باشد. تا نیازی به واردات از: اعضا سازمان تجارت جهانی نداشته باشد. اکنون همه کشورها که از سوی سازمان های جهانی، مورد ستم واقع می شوند، برای خود اقتصاد مقاومتی دارند که: درجات آن مختلف است. اما ایران و یمن و فلسطین، در راس این حرکت هستند. یعنی با وجود جنگ های اقتصادی، توانسته اند شادابی و سرزندگی: ملت خود را حفظ کنند و: نیازی به واردات ندارند. خودکفایی در زمینه تولید موشک های بالستیک و پهبادهای دور پرواز، آغاز این راه است.

Resistance economy in other countries

The law and the WTO have long been destroyed, and various countries have practically abandoned it. Because the discussion of US sanctions has shaken every law of economics, and has thrown the world into a major war for the destruction of global trade. One of the key principles of global trade is the removal of tariffs, because with the removal of tariffs, the free flow of goods occurs at a minimum price. Each country, on the basis of its relative advantages, is engaged in the production and supply of goods. Other countries will also have the power to choose according to their needs. That is the second principle of global trade, that is, competitiveness. Therefore, in the global free trade, each country is the cheapest and most economical: it produces or buys goods. For example, in Cuba, sugar cane or in Brazil, copper: In Iran, oil and gas are produced very cheaply due to relative advantages. While: its displacement is very expensive. That is, if sugar is produced in Iran, or copper is extracted, it will be more expensive than the countries of origin. As oil extraction in America is not profitable. But World Trade Organization leaders were frozen in the 1960s! Imagine a free global trade. So it's harder to join Iran! Some Iranian officials who: they have a lot of thought, are trying hard to bring Iran into the organization. So far, there have been severe impulses for the economy, and they have suffered a lot, for example, membership conditions! But they do not know that the World Trade Organization, like all international organizations, has lost its function and has become counter-goals. The United Nations, which was supposed to: protect human rights, has now become a tool: American gangsters. The World Trade Organization is no different from this. When the boycott of Iran comes, all the beautiful slogans: The beautiful world of free trade disappears. The free flow of information has become a one-way flow: only Iran is required to: disclose its information, and have transparency! But they themselves will never do that. Because in the first step, they set prices for their own production information! In cases where Iran is in urgent need of a boycott! Have UN Security Council members ever been statisticians of their atomic bombs? Or have they said anything from the military budget? These are secret and secret information for the Security Council and its members: like the United States and Europe! But for Iran, you should send the inspector! They do not even cover the comments of the inspector, and follow their mental constraints. Therefore, Iran has taken a new approach: resistance to it: bullying, which is said to be economic in the form of resistance. Resistance economies mean full comparative advantage outside the power of international organizations. That is, a country or a nation that is sanctioned by the United States or the World Trade Organization is planning everything based on its full efficiency: the so-called domestic production for its domestic consumption. Unless you need to import from: members of the World Trade Organization. Now, all countries that are oppressed by global organizations are resistant to the economy itself: it's different degrees. But Iran, Yemen and Palestine are at the forefront of this move. In spite of the economic wars, they have been able to maintain their vitality and vitality: they do not need to import. Self-sufficiency in the production of ballistic 

  • سید احمد حسینی ماهینی

احتکار ها هم احتکار می شوند!

سید احمد حسینی ماهینی | پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۰۹ ب.ظ | ۰ نظر

احتکار ها پس از کشف هم احتکار می شوند. برای همین است که بازار تکان نمی خورد! وزارت نفت که بالاترین حجم دلار را در درست دارد، قیمت های بسیار بالایی پیشنهاد می دهد: تا هیچ کس آن را نخرد و: دلارها در دست خودش بماند! مردم همیشه منتظر دادگاه هستند، ولی هیچ وقت دادگاه محتکران، تشکیل نمی شود و بعدا اصلا موضوع، منتفی و فراموش می شود. برای اینکه می گویند اصلا احتکار نبوده! مثلا در مورد خودروها، اول گفتند قاجاق بوده! بعد دیدند که قاچاقچی اصلی وزیر صنعت سابق است! وزیر صنعت فعلی به کمکش رفت، و گفت اگر مابه التفاوت نرخ: دلار 4200تومانی را بپردازد، میتوانند ترخیص کنند! یعنی هم احتکار و هم قاچاق منتفی شد، برای اینکه قوه قضائیه هم چیزی گیرش نیاید! گفتند مابه التفاوت به دولت داده شود! که اگر هم نداد کسی از او شاکی نباشد. یا اگر قضیه بیخ پیدا کرد، قطره چکانی مبلغی را بدهند، و موضوع حل و فصل شود. همه اینها بخاطر این است که: زورشان به خارجی ها نمی رسد. وقتی نمی توانند نفت را بفروشند، اول می گویند بخش خصوصی بیاید و: نفت بخرد و هرکاری می کند بکند! بعد او را می گیرند، که چرا نفت فروختی؟ نفت کالای دولتی است. خلاصه با سیاست بازی، کالا را می فروشند، پول آن را برای خود برمی دارند. با اینکه رئیس جمهور می گوید: ما به وزرات نفت گفتیم که: دلار را ارزانتر به سامانه نیما بدهند، ولی رئیس بانک مرکزی می گوید: ما دخالت نمی کنیم، چون نرخ ارز را بازار تعیین می کند. البته رئیس بانک مرکزی می داند: در سیستم انحصاری که: عرضه در دست وزارت نفت است، قیمت را بازار تعیین نمی کند! بلکه خریدار مجبور است قبول کند. این یعنی یک معامله حرام! زیرا در موقعیت اضطرار، خرید و فروش جایز نیست. چون  رضایت یک طرف براساس: اضطرار و غیر ارادی است. مثلا بیماری که برای درمان، به خارج می رود یا دانشجویی که: برای تحصیل و یا مسافری که: برای گردشگری می رود مجبور است: دلار را به هرنرخی که می دهند، خریداری کند. اصولا اگر مجبور نبود خرید نمی کرد! طرف عرضه در اینجا وزارت نفت است، زیرا ارزحاصل از صادرات نفتی، در اختیار اوست. حتی محصولات گازی و پتروشیمی را مدیریت می کند. لذا95درصد دلار ها را، در دست دارد! و نمی خواهد که دلار ارزان شود! این امر در راستای سیاست آمریکا است:  که دلار قوی می خواهد. 5 درصد باقی مانده نیز، پوشش یا تله وزارت نفت است. یعنی وزارت نفت پشت آن مخفی شده، و نمی گذارد مردم بفهمند: گرانی دلار از کجاست. با یک حساب بسیار ساده، میتوان فهمید که ارزش دلار، همان 750ریال است و اگر افزایش پیدا کرده، با مدیریت وزارت نفت بوده است.  حالا اگر این افزایش قیمت را در بودجه دولت، یا در خزانه واریز می کردند، باز به نفع مردم هزینه می شد. در واقع پول مردم به مردم برمی گشت. اما 85درصد در آمدهای نفتی، در خود وزارت نفت هزینه می شود. بخش اعظم آن حقوق و پاداش: مدیران اداری و پروژه ها است. بهترین نقاط آب و هایی، بهترین ویلا ها و بهترین ساختمان ها، برای وزارت نفت است. خزانه مملکت که ظاهرا در وزارت اقتصاد مطرح می شود، فقط روی کاغذ است.  زیرا از ابتدا این درآمدها به حساب: دارایی واریز نمی شد. بعد ها که بسیار مبارزه شد، تا به خزانه واریز شود. فقط گزارش آن به حزانه داده می شود. نه دلار های آن. به این جهت وزارت نفت را، که درآمد های نفتی دارد، با وزارت صنعت که درآمدهای غیرنفتی دارد، باید مرکز احتکار دلار دانست. و به قوه قضائیه معرفی کرد. قوه قضائیه و مقننه هم اگر توانستند بگیرند، برای احتکار در سپرده های خودشان! یا پرداخت حقو و پاداش صرف نکنند. بلکه بصورت دلار بین مردم تقسیم کنند.(یارانه ارزی)

Hoardings are hooked!

Hoards are hooked after discovery. That is why the market is not moving! The oil ministry, which has the highest dollar in size, offers very high prices: so nobody thinks it and: dollars remain in their hands! People are always waiting for the court, but never before the court of the clerics, and then at all, the subject is completely forgotten and forgotten. To say that it was not hoarding at all! For example, in the case of cars, they first said they were dead! They later saw that the main trafficker was the former Minister of Industry! The current industry minister went to help, saying that if they can pay $ 4200 / ton for the difference, they can clear it! That is, both hoarding and smuggling were eliminated, so that the judiciary would not get it! They said to be given to the government! If he does not, nobody will complain to him. Or, if the case turns up, the drops will be paid, and the matter will be settled. All of this is due to the fact that: its force does not reach the foreigners. When they cannot sell oil, they say privately: Buy oil and do anything! Then they take her, why did you sell oil? Oil is a state-owned commodity. In summary, they sell the goods to the game politics, they pay for it. While the president said: "We told the oil ministry:" We will give the dollar cheaper than Nima, but the head of the Central Bank says, "We do not interfere, because the market determines the exchange rate. Of course, the head of the Central Bank knows: in a monopoly system that: Supply in the hands of the Ministry of Oil, does not set the market price! But the buyer has to accept. This means a forbidden deal! Because: it is not allowed to sell in an emergency. Because the consent of one side is based on: urgency and involuntary. For example, a disease that goes to treatment, or a student who: To study or to travel: For tourism, he has to buy the dollar at whatever cost. Basically, if you did not have to buy it! The supply side here is the Ministry of Oil, because it is worth the supply of oil exports. It even manages gas and petrochemical products. So it has 95 percent of the dollars! And do not want the dollar to be cheap! This is in line with America's policy: the strong dollar wants. The remaining 5 percent is the Ministry of Oil's coverage or trap. That is, the Ministry of Oil is hiding behind it, and it does not allow people to figure out where the dollar is. With a very simple account, one can find that the dollar is the same as 750 Rials, and if it is increased, it has been managed by the Ministry of Oil. Now, if this increase was to be paid into the state budget, or in the treasury, it would have been redistributed to the people. In fact, the people's money returned to the people. But 85% of oil revenues is spent on the oil ministry itself. Most of those salaries and rewards are: administrators and projects. Best water points, best villas and best buildings for the oil ministry. The treasury of the country, which appears to be in the Ministry of Economy, is only on paper. Because from the beginning these revenues were not accounted for: assets were not deposited. After that, it was very fought to be deposited in the treasury. Only the report is given to hate. Not its dollars. For this reason, the oil ministry, which has oil revenues, has to be referred to the Ministry of Industry, which has non-oil revenues, as the center of speculation. And: introduced to the judiciary. The judiciary and the legislature would, if they could, take the hoarding on their own deposits! Or do not pay a fee or reward. But also in dollars divided by people (foreign exchange 

  • سید احمد حسینی ماهینی

مهمان نوازی یا مهمان پرانی ؟

سید احمد حسینی ماهینی | چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ | ۰ نظر

مهمان نوازی یا مهمان پرانی ؟

عده ای کمر همت را بسته اند تا: تمام فرهنگ ایرانی را نابود کنند!اگر نتوانستند، آن را معکوس نمایند. یکی از این فرهنگ ها، مهمان نوازی ایرانیان است که زبانزد: خاص و عام می باشد. این مهمان نوازی داخلی و خارجی است: یعنی اگر کسی از شهری به شهر دیگر برود، یا از کشورهای خارجی بیایند، ایرانیان آنها را دوستانه تحویل می گیرند، و از آنها پذیرایی می کنند. مشکل این جاست که: مهمان نوازی ایرانیان بدون چشمداشت، یا اخذ وجه یا در خواست: دستمزد یا هزینه تور و گردشگری است! به همین دلیل آن را مهمان نوازی می گوییم. اما امروز در بازار یابی دیجیتال گردشگری، دیدیم که همه اینها احمقانه تعریف می شود! و نشان عقب افتادگی است. فقط کسانی مهمان نواز خوبی خواهند بود که: پول بیشتری از مهمان بگیرند. به قول ایرانی ها، آنها را سرکیسه کنند، جیب شان را خالی کنند و: با دست و جیب خالی به کشورشان برگردانند! کلا در بازاریابی غربی، کله آدمها به شکل دلار دیده می شود! و هرکس مهمان برایش بیاید، آن را یک اسکناس صد دلاری می بیند! و با خود می گوید: امروز یک صد دلار دیگر را به تور انداختیم! زیرا اصل بازار یابی غربی، برمبنای تحمیل هزینه صد برابری! به مشتری است. در رساله فوق لیسانس اینجانب، یک نموداراز هزینه های تولید شلوار جین است. در انجا هزینه مواد اولیه و دستمزد، فقط 5درصد قیمت است! بقیه قیمت مربوط به دلالی و: بازار یابی است! سیگار و نوشابه و آدامس و: همه کالاهای خارجی که: ایرانیان مصرف می کنند قیمت تولید آن زیر 5درصد است. بقیه پول برای واسطه ها و: هزینه های تبلیغاتی و بازاریابی است. مثلا چی توز یا پفک مواد کمی دارند، ولی هزینه بیلبرد آن، هرشب دو میلیون تومان است! یا هزینه یک دقیقه تبلیغات: تلویزیونی آن 50میلیون تومان است. هزینه قرعه کشی و امثال آن را هم در نظر بگیرید، می بینید همان می شود.  یکی دیگر از فرهنگهای ایرانی که غلط مطرح می شود : دلالی است. در ایران بسیار بد می دانند ولی، در بازاریابی غربی افتخار است! یعنی شما حق دلالی را هزینه نمی دانید! یک سرمایه گذاری می دانید. ( تبلیغات هزینه نیست سرمایه گذاری است.) بطور مثال در مورد سیگار یا شکلات و آدامس، فقط تبلیغات  و دلالی است که مردم را، به مصرف آن عادت داده! والا صد سال پیش، نه سیگاری بوده و نه آدامس و نوشابه! مردم هم آن را نخورده بودند نمی مردند! اما 40تا 50درصد هزینه خرده فروشی: (دلالی ) آن را پرفروش می کند. یعنی به دکه دار یا دستفروش می گویند: ما این قیمت به شما می دهیم، شما هرچه بیشتر فروختی، برای خودت! کتابفروش ها و روزنامه فروش ها هم این را می دانند. اگر می خواهند روزنامه در جلو چشم باشد، باید 35 تا 50درصد به دکه فروش بدهند! و آنهاییکه کم می دهند، روزنامه هایشان همه برمی گردد.40تا 50درصد هم برای بیلبورد: آگهی و پوستر و این چیز ها باید بدهند. اگر ندهند همچنان در گمنامی هستند! لذا ده برابر هزینه واقعی تولید، باید قیمت بزنند. کسی هم اعتراض نمی کند، چون این فرهنگ جا افتاده است. ولی اگر تبلیغ نکنید! و 95 درصد بابت هزینه توزیع و فروش و بازاریابی ندهید، به دلالی متهم می شوید! و این امر در همه شئون زندگی هست. یعنی در تولد بچه، عروسی تا مرگ و مراسم فوت . آنقدر بازار یابی غربی نفوذ کرده که: اگر کسی مراسم مرده خوری خود را، ساده بگیرد بدبخت و بیچاره معرفی می شود! اگر زنی مهریه خود را کم بگوید، همه می گویند شاید ایرادی دارد! و اگر جشن تولد بچه هم، بدون تبلیغات باشد  می گویند: این خانواده  منتظر مرگ فرزند است! چون اگر بچه بمیر مراسم ختم بسیار گرانی می گیرند، ولی به جشن تولد اهمیت نمی دهند.

Hospitality or guest?

Some people have closed their efforts to: Destroy the entire Iranian culture! If they could not, they would reverse it. One of these cultures is the hospitality of the Iranian people who say: special and general. It's internal and external hospitality: if anyone goes from city to city, or comes from foreign countries, Iranians will deliver them friendly and receive them. The problem is: hospitality of Iranians without the need, or getting money or asking for: the wage or the cost of tour and tourism! That's why we call it hospitality. But today, in the digital marketing of tourism, we see that all of these are stupidly defined! And a sign of arrears. Only those who are very hospitable will be able to: get more money from the guest. As the Iranians say, disassemble them, empty their pockets and return them to their country with their hands and pockets! Altogether in Western marketing, people are seen in dollars! And everyone who comes to him sees it as a 100-dollar bill! And he says with himself: Today we dropped another hundred dollars to the tour! Because the principle of Western marketing is based on the imposition of a hundred times the cost! To the customer. In my master's thesis, I am a graph showing the cost of producing jeans. In this case, the cost of raw materials and wages is only 5% of the price! The rest of the price is for the dealer and: marketing! Cigarettes, soft drinks and chewing gum and: All foreign goods that are consumed by Iranians have a production price below 5%. The rest is for brokers and: advertising and marketing costs. For example, there is little tow or stuff, but the cost of billing it is two million tomans a night! Or a one minute advertisement: Television is 50 million USD. Consider the lottery cost and the like, you see it. One of the other cultures of Iran that is false is the deal. It's very bad in Iran, but it's proud of Western marketing! That is, you do not know the price of the deal! You know an investment. (Advertising is not an investment.) For example, in the case of cigarettes or chocolate and chewing gum, it is only advertising that has accustomed people to consumption! Well, a hundred years ago, no smoker, no chewing gum or soda! People did not eat it, they did not die! But 40 to 50 percent of the retail price: (dealership) bests it. That is, they say to the shopkeeper or kiosk: "We give you this price, the more you sell, for yourself! Bookstore and newspaper salesmen also know this. If you want the newspaper to be in front of you, you should sell 35 to 50% of the stalls! And those who cut down, their newspapers come back. 40 to 50 percent for the billboard: banners and posters, and these things. If they do not, they are still in Gemini! Therefore, ten times the real cost of production, they should be priced. Someone does not protest, because this culture has gone down. But if you do not advertise! And do not give 95% of the cost of distributing; selling and marketing, you are accused of the dealership! And this is in all aspects of life. Namely: in the birth of a child, a wedding to death and a death ceremony. So much Western marketing has infiltrated that: If someone decides to make his deadline simple, miserable will be introduced! If a woman casts her throat, everyone says that she may have a problem! And if the baby's birthday is also without ads, they say: The family is waiting for the child's death! Because: if they die, they will end up very expensive, but they do not care about the birthday party.

الضیافة أو الضیف؟

بعض الناس قد أغلقوا جهودهم من أجل: تدمیر الثقافة الإیرانیة بأکملها! إذا لم یستطیعوا ذلک ، فإنهم سیعکسونها. إحدى هذه الثقافات هی ضیافة الشعب الإیرانی الذی یقول: خاص وعام. إنها کرم الضیافة الداخلیة والخارجیة: إذا کان أی شخص ینتقل من مدینة إلى مدینة ، أو یأتی من دول أجنبیة ، فإن الإیرانیین سوف یقدمون لهم الصداقة ویستقبلوهم. المشکلة هی: ضیافة الإیرانیین دون الحاجة ، أو الحصول على المال أو طلب: الأجر أو تکلفة الجولات السیاحیة والسیاحیة! لهذا السبب نسمیه الضیافة. لکن الیوم ، فی التسویق الرقمی للسیاحة ، نرى أن کل هذه الأمور معرّفة بغباء! وعلامة على المتأخرات. فقط أولئک الذین هم مضیاف للغایة سیکونون قادرین على: الحصول على المزید من المال من الضیف. کما یقول الإیرانیون ، قم بتفکیکهم وإفراغ جیوبهم وإعادتهم إلى بلادهم بأیدیهم وجیوبهم! بالإجمال فی التسویق الغربی ، ینظر إلى الناس بالدولار! وکل من یأتی إلیه یرى أنها فاتورة بقیمة 100 دولار! ویقول بنفسه: الیوم أسقطنا مائة دولار أخرى للجولة! لأن مبدأ التسویق الغربی یقوم على فرض مائة ضعف التکلفة! للعمیل. فی رسالتی الماجستیر ، أنا رسم بیانی یوضح تکلفة إنتاج الجینز. فی هذه الحالة ، فإن تکلفة المواد الخام والأجور لیست سوى 5 ٪ من السعر! ما تبقى من السعر هو للتاجر و: التسویق! السجائر والمشروبات الغازیة والعلکة: جمیع السلع الأجنبیة التی یستهلکها الإیرانیون لدیها سعر إنتاج أقل من 5٪. الباقی للوسطاء و: تکالیف الإعلان والتسویق. على سبیل المثال ، هناک القلیل من السحب أو الأشیاء ، ولکن تکلفة الفوترة هی ملیونی تومان فی اللیلة! أو الإعلان لمدة دقیقة واحدة: التلفزیون هو 50 ملیون دولار. النظر فی تکلفة الیانصیب وما شابه ، فإنک ترى ذلک. واحدة من الثقافات الأخرى فی إیران کاذبة هی الصفقة. إنه أمر سیئ للغایة فی إیران ، لکنه فخور بالتسویق الغربی! وهذا یعنی أنک لا تعرف سعر الصفقة! أنت تعرف الاستثمار. (الإعلان لیس استثمارًا). على سبیل المثال ، فی حالة السجائر أو الشوکولا والعلکة ، فإن الإعلان هو فقط الذی اعتاد الناس على الاستهلاک! حسنا ، قبل مائة عام ، لا مدخن ، لا مضغ علکة أو صودا! الناس لم یأکلوا ، لم یموتوا! لکن 40 إلى 50 فی المئة من سعر التجزئة: (الوکلاء) الأفضل. وهذا یعنی ، کما یقولون لصاحب المتجر أو کشک: "نحن نقدم لک هذا السعر ، وکلما کنت تبیع ، لنفسک! کما یعرف محللو بیع الکتب والصحف هذا. إذا کنت ترید أن تکون الجریدة أمامک ، فعلیک بیع 35 إلى 50٪ من الأکشاک! وأولئک الذین یقطعون ، تعود صحفهم من 40 إلى 50 فی المائة للوحة الإعلانات: لافتات وملصقات ، وهذه الأشیاء. إذا لم یفعلوا ذلک ، فهم لا یزالون فی لذلک ، عشرة أضعاف التکلفة الحقیقیة للإنتاج ، ینبغی تسعیرها. شخص ما لا یحتج ، لأن هذه الثقافة قد سقطت. ولکن إذا کنت لا تعلن! ولا تعطی 95٪ من تکلفة التوزیع ، البیع والتسویق ، أنت متهم بالوکالة! وهذا فی جمیع جوانب الحیاة. وهی فی ولادة طفل ، عرس حتى الموت وحفل الموت. لقد اخترق الکثیر من التسویق الغربی ما یلی: إذا قرر شخص ما تحدید موعده النهائی ، فسیتم عرضه بائسة! إذا ألقت المرأة حلقها ، یقول الجمیع أنها قد تکون لدیها مشکلة! وإذا کان عید میلاد الطفل أیضا بدون إعلانات ، فإنهم یقولون: إن العائلة تنتظر موت الطفل! لأنهم إذا ماتوا ، فسوف ینتهی بهم الأمر باهظ الثمن ، لکنهم لا یهتمون بحفل عید المیلاد.

Qonaqlıq və ya qonaq?

Bəzi insanlar öz səylərini bağlamışlar: Bütün İran mədəniyyətini məhv edərlərsə, mümkün olmadıqda, onu geri qaytarardılar. Bu mədəniyyətlərdən biri İran xalqının qonaqpərvərliyi: xüsusi və ümumi. Daxili və xarici qonaqpərvərlikdir: əgər hər kəs şəhərdən şəhərə gedərsə və ya xarici ölkələrdən gəlirsə, İranlılar dostluq edəcək və qəbul edəcəklər. Məsələ burasındadır ki, ehtiyacsız İranlıların qonaqpərvərliyi, pul qazanması və ya xahiş etməsi: tur və turizmin əmək haqqı və ya dəyəri! Buna görə qonaqpərvərlik adlandırırıq. Ancaq bu gün, turizmin rəqəmsal marketinqində, biz hamısının bu axmaqlıqla müəyyən olduğunu görürük! Və borcların bir əlaməti. Yalnız qonaqpərvər olanlar: qonaqdan daha çox pul qazanmaq olar. İranlılar deyirlər ki, onları sökün, ciblərini boşaltdırın və əllərini və ciblərini öz ölkələrinə qaytarın! Batılı marketinqdə, insanlar dollarla görülər! Və ona gələn hər kəs onu 100 dollarlıq bir qanun kimi görür! Və özü ilə deyir: Bu gün bir tura yüz dolar düşdü! Çünki Qərb marketinqinin prinsipi yüz dəfə xərc çəkməsinə əsaslanır! Müştəri üçün. Mənim magistr dissertasiyasında, mən cins geyimlərinin qiymətini göstərən bir grafikəm. Bu halda, xammal və əmək haqqının qiyməti yalnız 5% -dir! Qiymətin qalan hissəsi diler və marketinq üçündir: marketinq! Siqaretlər, alkoqolsuz içkilər və saqqızlar: İranlıların istehlak etdiyi bütün xarici mallar 5% -dən aşağı istehsal qiymətinə malikdirlər. Qalanlar brokerlər və reklam və marketinq xərcləri üçündür. Misal üçün, çox az bir şey var və ya bir şey yoxdur, faturalandırmanın maliyeti ise iki milyonluk bir gecedir! Və ya bir dəqiqəlik reklam: Televiziya 50 milyon ABŞ dollarıdır. Lotereya xərclərini və bənzərini düşünün, görürsən. İranın digər mədəniyyətlərindən biri də yalan deyil. İranda çox pis, lakin Qərb marketinqi ilə fəxr edir! Yəni, müqavilənin qiymətini bilmirsiniz! Bir investisiya bilirsiniz. (Reklam bir sərmayə deyildir) Məsələn, siqaret və ya şokolad və sakız halında, yalnız istehlaka alışqan bir reklamdır! Bəli, yüz il əvvəl heç bir siqaret çəkən, saqqız və soda yox idi! İnsanlar yemədilər, ölmədilər! Ancaq pərakəndə qiymətinin yüzdə 40-50'si: (bayilik) bunu yaxşılaşdırır. Yəni, biznesmenə və ya köşklərə deyirlər: "Biz sizə bu qiyməti veririk, özünüz üçün daha çox satarsınız! Kitab mağazaları və qəzet satanlar da bunu bilirlər. Qəzetin önünüzdə olmasını istəyirsinizsə, dəzgahların 35% -dən 50% -ə qədər satmalısınız! Qəzet edənlər qəzetlərini qırdılar, billboard üçün 40-50 faiz: pankartlar və plakatlar və bu şeylər. Onlar yoxsa, hələ də gizli qalırlar! Ona görə istehsalın real xərci on dəfə, onlar qiymətli olmalıdır. Biri etiraz etmir, çünki bu mədəniyyət aşağı düşmüşdür. Amma reklam verməsəniz! Dağıtım, satış və marketinqin dəyərinin 95% -i verməyin, siz dilerdən ittiham olunur! Və bu həyatın hər tərəfindədir. Yəni bir uşağın doğulduğu, bir toyda ölümü və bir ölüm töreni. Bəzi Qərb marketinqi belə bir şəkildə sızdırılıb: əgər kimsəəyyən müddətə qərar vermək qərarına gəlirsə, bədbəxt olacaqdır! Bir qadın boğazına salırsa, hər kəsin problemi ola biləcəyini söyləyir! Körpənin doğum günü reklamsız olsa da, deyirlər: Ailənin uşağın ölümünü gözləyir! Çünki ölürlərsə, çox bahalı olacaqlar, ancaq ad günü partiyasına əhəmiyyət vermirlər.

  • سید احمد حسینی ماهینی

ربا صنعت را نابود می کند.

سید احمد حسینی ماهینی | سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ب.ظ | ۰ نظر

براساس تحقیق میدانی انجام شده در: ماهین نیوز کل صنایعی که از بانکها وام گرفته اند، نابود شده اند. یک چهارم یا 25درصد صنایع، در مرحله اخذ موافقت اصولی! یک چهارم دوم در مرحله: اخذ پروانه بهره برداری یک چهارم سوم، در مرحله تجهیز و فونداسیون و سوله! و تعداد باقی مانده نیز در مرحله تولید، که همه ظرفیت آنها بلا استفاده مانده. این تحقیق فرضیه ای را روشن می کند که: چرا شرکت ها یا کارخانجات پس از تاسیس، در طی یک دوره 4ساله یا 5ساله، همگی نابود و منحل می شوند. چگونگی نابودی این شرکت ها، که همگی براساس اخذ وام از بانکها است، به شرح زیر است : قریب یک چهارم آنها مواجه با زندانی شدن: مدیران خود هستند. که به دلیل ناتوانی در پرداخت بدهی های بانکی،  دستگیر و زندانی شده، بعضا به اختلاس یا فرار از کشور نیز اقدام نموده اند. دلیل عدم توانایی این مدیران، بهره و جریمه و دیرکرد و: حق دلالی بالای وام ها می باشد. وام با حداقل 22درصد، رسما از طریق بانک اعلام می شود، ولی هزینه دریافت وام مانند: خرید وام ده درصد به آن اضافه می کند. هزینه های اخذ وام هم 5درصد بر آن می افزاید. لذا وام تا 42درصد بهره، به دست مدیر صنایع می رسد. همه اوراق و اسناد هم به امضای اوست. چون تولید هم زمان بر است، و هم سود زیادی نمی تواند داشته باشد، لذا اقساط وام عقب می افتد. بانک همه را به روز کرده و: ده درصد جریمه و 5درصد یا بیشتر، دیرکرد هم به آن اضافه می کند. و حکم جلب مدیر را می گیرد. یک چهارم دوم، که وثیقه داده اند توقیف اموال، ضبط و مصادره کارخانه انجام می شود. یعنی بجای دستگیری مدیر، اموال کارخانه توقیف و کار خانه تعطیل می شود. یک چهارم بعدی، فروش اموال است: یعنی اگر بانک ببیند که ادامه تولید، ولو تحت پوشش و تملک بانک، سود آور نیست برای وصول مطالبات خود، آگهی مزایده داده و حکم فروش می گیرد. یک چهارم آخر هم! تبدیل کارخانه به مجمتمع های: مسکونی و ویلایی است. یعنی بانک که از تولید منصرف شده، و امکان فروش برایش میسر نیست، تغییر کاربری می گیرد و: زمین کارخانه را که حالا گرانتر شده، و احتمالا وارد بافت شهری هم شده! با انبوه سازان شریک شده و: مجمتع سازی می کند. و چون بهای مجتمع ها هم، گران است بصورت دارایی منجمد، برای بانک ذخیره می شود! برای رهایی از این دور باطل، دولت صندوق ضمانت صنایع را تشکیل داده! ولی صندوق هم نمی تواند، مانع عملیات تعطیلی صنایع شود. زیرا این عملیات تحت عنوان: وصول مطالبات صورت می گیرد. و صندوق هم نمی تواند بگوید: بانک مطالبات خود را نگیرد! لذا فقط یک راه باقی می ماند: اینکه صنایع از بانکها وام نگیرند، یا اینکه بانکها منحل شوند تا: صنایع منحل نشود و: داراییهای بانکها را به جرم رباخواری، مصادره و به ذینفعان تحویل نمایند. به همین سادگی مشکل صنعت کشور و: ضعف تولید و اشتغال حل می شود. هر راه دیگر بروند، مشکل حل نخواهد شد، زیرا خداوند فرموده که: رباخواری مانند آتش، همه چیز را می سوزاند. همین راحتی در: حل مشکل اقتصادی فعلی مردم است: اگر واقعا راست می گویند که: دلار و طلای محتکران و مفسدان را پیدا کرده، و مصادره نموده اند، آن را مستقیما بین مردم تقسیم کنند! اگر هر ایرانی ببند به دلیل گرانی، هر ماه مبالغی بعنوان حمایت ازمصرف کننده، به حساب یارانه آنها واریز می شود، کسی دیگر شکایتی نخواهد داشت. مشکل گرانی هم حل می شود. ولی آقایان آن را برای خود برمی دارند، و آدرس اشتباهی هم می دهند!

Bank interest will destroy the industry.

According to: field research carried out by: Mahin News, all industries borrowed from banks has been destroyed. A quarter or 25% of the industry, in the process of getting the agreement! A quarter of the second in the stage: obtaining a license for the fourth quarter, at the stage of equipping and foundation and the niches! And the remaining number is still in production, with all their capacity left unused. This research explains the hypothesis: why companies or factories after being established, all within a four year or five year period, are destroyed and dissolved. How to destroy these companies, all based on a loan from banks, are as follows: About a quarter of them face imprisonment: their directors. Who were arrested and imprisoned because of their inability to pay off their bank debt, and sometimes also to embezzle or escape from the country. The reason for the inability of these managers is interest, fines and latency: the right to deal with loans. A loan of at least 22 percent is officially announced through the bank, but the cost of receiving a loan, such as: buying a loan, adds 10 percent. The cost of borrowing also adds 5%. So, the loan is up to 42 percent interest earned by the industry manager. All the papers are signed by him. Because it's time-consuming production, and it cannot have a lot of profits, loan installments fall backwards. The bank updates everything: it adds 10% of the fine and 5% or more. And he takes the decision to win the manager. The second quarter, which has given bail, is seized by the property, seized and seized by the factory. Instead of arresting the manager, the property of the seized factory and the work of the house are shut down. The next quarter is the sale of property: that is, if the bank sees that it is not profitable to continue to produce, even if it is covered by the bank's possessions, it will sell a bid to collect its claims. Last quarter! The conversion of the factory to the complexes is residential and villa. That is, a bank that is discouraged from production, and cannot be sold for sale; it changes its use: the land of the factory, which is now more expensive, and probably also into the urban context! It shares with mass makers: it integrates. And because the cost of the complexes is expensive, it is stored as a frozen asset! In order to get rid of this vicious circle, the government has formed the Industrial Guarantee Fund! But the fund can not prevent the closure of the industry. Because: the operation is called "collecting claims". And the fund cannot say: The bank will not claim! Therefore, there remains only one way: that the industries do not borrow from banks, or that banks be dissolved, so that the industries are not dismantled, and that banks' assets are confiscated for the sake of usury, confiscation, and transfer to the stakeholders. This is simply the problem of the country's industry and the weakness of production and employment. Any other way will not be solved, because the Lord said: Uber-like fire burns everything. It's the same convenience: solving the current economic problem of the people: if they really say: they have found and confiscated the dollar and the gold of the clerics and the corruptors, to divide it directly among the people! If any Iranian people are closed due to their high cost, each month, they will be paid into their subsidies, as no support will be given to anyone, no one will complain. The expensive problem is also solved. But gentlemen take it for 

  • سید احمد حسینی ماهینی

در تحریم و ضربه های اقتصادی، سنگ تمام گذاشت

سید احمد حسینی ماهینی | سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۲ ق.ظ | ۰ نظر

تاسه نشه بازی نشه!

در بازی کودکانه، اگر کسی دوبار هم باخت برای حفظ آبروی خود تقاضای بازی سوم می کند و می گوید تا سه نشه بازی نشه! یعنی دوبار باخت احتمالی و شانسی بوده! اگر راست می گوید باز هم بازی کند، تا قطعی و یقینی  شود. در حالیکه در اسلام توصیه شده :از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند! یعنی اگر یکبار دیدند از سوراخ، ماری مورچه ای موشی، آنها را نیش گرفت برای بار دوم، در مقابل آن سوراخ نروند تا: دوباره آنها را نیش بزنند.(لایلدغ المومن من جحر مرتین) جناح بندی ها در ایران را میتوان: براساس این دو نوع برداشت، دسته بندی کرد برخی ها می گویند: با اینکه دوبار مذاکره کردیم و شکست خوردیم، باز هم مذاکره کنیم ( تاسه نشه بازی نشه) ولی برخی ها می گویند: همان دو بار هم اشتباه بوده، و نباید این کار می شد! ولذا برای بار سوم مذاکره نمی کنند. امروز در نمایشگاه صنایع کوچک، اصغر زاده را به چالش کسیده بودند! و با اینکه نمایشگاه یک جمع اقتصادی بود، ولی اصغر زاده فقط سیاسی و انتخاباتی صحبت می کرد! یکی از حاضرین در نشست خبری گفت: آقای اصغر زاده، شما اولین کسی بودید که  از دیورا سفارت آمریکا، بالا رفتید! بنده با خانم ابتکار هم صحبت کردم، ایشان از عملکرد آنموقع راضی نبود. از شما می خواهم در یک نشست خبری، همه جمع شوید و بگویید که: بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا (اشغال لانه جاسوسی آمریکا) اشتباه بوده، تا راه برای مذاکره باز شود! البته اضغر زاده می خواست تایید کند، که با چشم غره بنده بصورت پیچیده ای جواب داد. بنده به آن خانم هم گفتم: پس از همینجا درود بر آمریکا را شروع کنید! اغلب کسانی هم که آنجا بودند، می گفتند همه مشکلات از تحریم است! و اگر با آمریکا مذاکره کنیم، مشکلات حل می شود! لذا این دسته از افراد مایلند سه بشود! یکبار در قطعنامه 598 مذاکره شد، که نه، توانستیم حسارت جنگ را بگیریم! و هنوز هم نگرفته ایم. البته آنها می گویند عراق ندارد بدهد! عراق که کاره ای نبود، صدام همه هزینه های خود را از: آمریکا و عربستان می گرفت، لذا آنها باید خسارت جنگ را بدهند، و نباید ذهنها را منحرف و: آدرس غلط داد. حتی نتوانستیم جنگ را تمام کنیم! چرا که 3تا 5 روز بعد از قبول قطعنامه، حملات وسیعی از سوی منافقین یا صدام شروع شد. اگر ما می خواستیم فقط به مذاکره قانع باشیم، آنها به تهران هم رسیده بودند! لذا این قدرت رزمندگان بود و: فرماندهی امام بود که ضربه آخر را، بر صدامیان فرود آورد و آنها را، برای همیشه از ایران دور نمود. بار دوم هم گفتند که: امام خامنه ای هم باید مثل امام خمینی، جام زهر بنوشد و برجام را تایید! این کار هم شد و باز دیدیم که: نه تنها تحریم ها برداشته نشد، بلکه اضافه تر هم شد. و دشمن بجای اینکه کوتاه بیاید، حملات جدید را شروع کرد و: در تحریم و ضربه های اقتصادی، سنگ تمام گذاشت. حالا عده ای می گویند: عیب ندارد! امام خامنه ای یکبار دیگر هم، جام زهر را سر بکشد تا اوضاع روبه راه شود، و صلح برقرار گردد! اما اینها از روی کینه ورزی است، زیرا آنها برای براندازی نظام، پول گرفته اند. عده ای لوطی گری می کنند و راستش را می گویند! می گویند ما می خواهیم با: اسلام و جمهوری اسلامی بجنگیم و: آن را سرنگون کنیم. ولی این عده، کمی خجالتی هستند! مستقیم نمی گویند. بلکه می گویند جام زهر را سربکشد، تا شاید مثل امام خمینی، راحل هم بشود! گرچه اینها در مقابل دوربین خحالتی هستند، ولی در خلوت ها و جاهایی که: صدایشان شنیده شود، چندان هم خجالتی نیستند! همین اصغر زاده وقتی من رفتم، داد و بیداد هایش را از بیرون می شنیدم، کف و سوت زدن های تماشاگران: این نمایش فرمایشی را می شنیدم. اگر دستش برسد، آمریکا که هیچ، پدر جد ترامپ را به ایران می اورد، و اسلام را پیش پای آنها قربانی می کند.

Do not play the dice!

In a childish game, if someone lost twice to claim his dignity, he will ask for a third game and says he has not played until three! It means twice lost chance and chance! If he says right, he will play again, to be sure. While recommended in Islam: Do not pick up a double hole! That is, if they saw once from the hole, Marie, a mustache ant, bite them for the second time, do not go in front of that hole: to bite them again. () The factions in Iran can be: on the basis of these two types of impressions, the category Some say: "Although we twice talked and failed, we still negotiate (the game does not play), but some say that the same two times were wrong, and this should not be done!" So they do not negotiate for the third time. Challenged Asghar Zadeh today at the Small Industries Fair! And although the exhibition was an economic aggregate, Asghar Zadeh talked only politically and electronically! One of the attendees at the press conference said: "Mr. Asghar Zadeh, you were the first to go up from the embassy of Diora! I also spoke to the initiative, and he was not satisfied with the performance at that time. I want you to gather at a news conference and say: Climbing the wall of the US embassy (the occupation of the US spy nest) is wrong, so that a way to negotiate is open! Of course, the elderly wanted to confirm, that he responded with a sophisticated eye. I said to the woman too: Begin here to the United States here! Most of the people there were saying that all the problems are out of sanctions! And if we negotiate with the United States, the problems will be solved! So these people want to be three! Once in the 598 resolution, it was negotiated, that no, we were able to hunt down the war! And we have not come yet. Of course they say that Iraq should not give! In Iraq, which did not work, Saddam took all his expenses from the United States and Saudi Arabia, so they should pay the damage to the war, and should not distract the minds: the address was wrong. We could not even finish the war! Because three to five days after the resolution was adopted, large-scale attacks by the hypocrites or Saddam Hussein began. If we wanted to be convinced only to negotiate, they would have reached Tehran! So this was the power of the warriors and: Imam's command that brought the last blow to Saddam, and left them forever from Iran. The second time they said that: Imam Khamenei must also drink poisonous potion like Imam Khomeini, and confirm the outcome! This was also the case and we saw that: not only the sanctions were not lifted, but also added. And instead of getting short, the enemy began to launch new attacks and, in sanctions and economic hurricanes, stones. Now some say: no fault! Imam Khamenei will once again put on the cup of poison to make things happen, and peace will be established! But these are grudges because they have taken money to overthrow the regime. Some people laugh and say hello! They say we want to fight Islam and the Islamic Republic: to overthrow it. But these are a little shy! Do not say straight. Instead, they say that the poison's cup is over, so that maybe like Imam Khomeini too! Although these are cool in front of the camera, they are not so shy in the secrets and places where: their sound is heard! That same Asghar Zadeh, when I went, I heard the rage from outside, the floor and the whistle of the audience: I heard this comedy show. If he reaches out, the United States, who brings no more, would bring Anthony Tramp to Iran 

  • سید احمد حسینی ماهینی