اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

احتکار ها هم احتکار می شوند!

سید احمد حسینی ماهینی | پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۰۹ ب.ظ | ۰ نظر

احتکار ها پس از کشف هم احتکار می شوند. برای همین است که بازار تکان نمی خورد! وزارت نفت که بالاترین حجم دلار را در درست دارد، قیمت های بسیار بالایی پیشنهاد می دهد: تا هیچ کس آن را نخرد و: دلارها در دست خودش بماند! مردم همیشه منتظر دادگاه هستند، ولی هیچ وقت دادگاه محتکران، تشکیل نمی شود و بعدا اصلا موضوع، منتفی و فراموش می شود. برای اینکه می گویند اصلا احتکار نبوده! مثلا در مورد خودروها، اول گفتند قاجاق بوده! بعد دیدند که قاچاقچی اصلی وزیر صنعت سابق است! وزیر صنعت فعلی به کمکش رفت، و گفت اگر مابه التفاوت نرخ: دلار 4200تومانی را بپردازد، میتوانند ترخیص کنند! یعنی هم احتکار و هم قاچاق منتفی شد، برای اینکه قوه قضائیه هم چیزی گیرش نیاید! گفتند مابه التفاوت به دولت داده شود! که اگر هم نداد کسی از او شاکی نباشد. یا اگر قضیه بیخ پیدا کرد، قطره چکانی مبلغی را بدهند، و موضوع حل و فصل شود. همه اینها بخاطر این است که: زورشان به خارجی ها نمی رسد. وقتی نمی توانند نفت را بفروشند، اول می گویند بخش خصوصی بیاید و: نفت بخرد و هرکاری می کند بکند! بعد او را می گیرند، که چرا نفت فروختی؟ نفت کالای دولتی است. خلاصه با سیاست بازی، کالا را می فروشند، پول آن را برای خود برمی دارند. با اینکه رئیس جمهور می گوید: ما به وزرات نفت گفتیم که: دلار را ارزانتر به سامانه نیما بدهند، ولی رئیس بانک مرکزی می گوید: ما دخالت نمی کنیم، چون نرخ ارز را بازار تعیین می کند. البته رئیس بانک مرکزی می داند: در سیستم انحصاری که: عرضه در دست وزارت نفت است، قیمت را بازار تعیین نمی کند! بلکه خریدار مجبور است قبول کند. این یعنی یک معامله حرام! زیرا در موقعیت اضطرار، خرید و فروش جایز نیست. چون  رضایت یک طرف براساس: اضطرار و غیر ارادی است. مثلا بیماری که برای درمان، به خارج می رود یا دانشجویی که: برای تحصیل و یا مسافری که: برای گردشگری می رود مجبور است: دلار را به هرنرخی که می دهند، خریداری کند. اصولا اگر مجبور نبود خرید نمی کرد! طرف عرضه در اینجا وزارت نفت است، زیرا ارزحاصل از صادرات نفتی، در اختیار اوست. حتی محصولات گازی و پتروشیمی را مدیریت می کند. لذا95درصد دلار ها را، در دست دارد! و نمی خواهد که دلار ارزان شود! این امر در راستای سیاست آمریکا است:  که دلار قوی می خواهد. 5 درصد باقی مانده نیز، پوشش یا تله وزارت نفت است. یعنی وزارت نفت پشت آن مخفی شده، و نمی گذارد مردم بفهمند: گرانی دلار از کجاست. با یک حساب بسیار ساده، میتوان فهمید که ارزش دلار، همان 750ریال است و اگر افزایش پیدا کرده، با مدیریت وزارت نفت بوده است.  حالا اگر این افزایش قیمت را در بودجه دولت، یا در خزانه واریز می کردند، باز به نفع مردم هزینه می شد. در واقع پول مردم به مردم برمی گشت. اما 85درصد در آمدهای نفتی، در خود وزارت نفت هزینه می شود. بخش اعظم آن حقوق و پاداش: مدیران اداری و پروژه ها است. بهترین نقاط آب و هایی، بهترین ویلا ها و بهترین ساختمان ها، برای وزارت نفت است. خزانه مملکت که ظاهرا در وزارت اقتصاد مطرح می شود، فقط روی کاغذ است.  زیرا از ابتدا این درآمدها به حساب: دارایی واریز نمی شد. بعد ها که بسیار مبارزه شد، تا به خزانه واریز شود. فقط گزارش آن به حزانه داده می شود. نه دلار های آن. به این جهت وزارت نفت را، که درآمد های نفتی دارد، با وزارت صنعت که درآمدهای غیرنفتی دارد، باید مرکز احتکار دلار دانست. و به قوه قضائیه معرفی کرد. قوه قضائیه و مقننه هم اگر توانستند بگیرند، برای احتکار در سپرده های خودشان! یا پرداخت حقو و پاداش صرف نکنند. بلکه بصورت دلار بین مردم تقسیم کنند.(یارانه ارزی)

Hoardings are hooked!

Hoards are hooked after discovery. That is why the market is not moving! The oil ministry, which has the highest dollar in size, offers very high prices: so nobody thinks it and: dollars remain in their hands! People are always waiting for the court, but never before the court of the clerics, and then at all, the subject is completely forgotten and forgotten. To say that it was not hoarding at all! For example, in the case of cars, they first said they were dead! They later saw that the main trafficker was the former Minister of Industry! The current industry minister went to help, saying that if they can pay $ 4200 / ton for the difference, they can clear it! That is, both hoarding and smuggling were eliminated, so that the judiciary would not get it! They said to be given to the government! If he does not, nobody will complain to him. Or, if the case turns up, the drops will be paid, and the matter will be settled. All of this is due to the fact that: its force does not reach the foreigners. When they cannot sell oil, they say privately: Buy oil and do anything! Then they take her, why did you sell oil? Oil is a state-owned commodity. In summary, they sell the goods to the game politics, they pay for it. While the president said: "We told the oil ministry:" We will give the dollar cheaper than Nima, but the head of the Central Bank says, "We do not interfere, because the market determines the exchange rate. Of course, the head of the Central Bank knows: in a monopoly system that: Supply in the hands of the Ministry of Oil, does not set the market price! But the buyer has to accept. This means a forbidden deal! Because: it is not allowed to sell in an emergency. Because the consent of one side is based on: urgency and involuntary. For example, a disease that goes to treatment, or a student who: To study or to travel: For tourism, he has to buy the dollar at whatever cost. Basically, if you did not have to buy it! The supply side here is the Ministry of Oil, because it is worth the supply of oil exports. It even manages gas and petrochemical products. So it has 95 percent of the dollars! And do not want the dollar to be cheap! This is in line with America's policy: the strong dollar wants. The remaining 5 percent is the Ministry of Oil's coverage or trap. That is, the Ministry of Oil is hiding behind it, and it does not allow people to figure out where the dollar is. With a very simple account, one can find that the dollar is the same as 750 Rials, and if it is increased, it has been managed by the Ministry of Oil. Now, if this increase was to be paid into the state budget, or in the treasury, it would have been redistributed to the people. In fact, the people's money returned to the people. But 85% of oil revenues is spent on the oil ministry itself. Most of those salaries and rewards are: administrators and projects. Best water points, best villas and best buildings for the oil ministry. The treasury of the country, which appears to be in the Ministry of Economy, is only on paper. Because from the beginning these revenues were not accounted for: assets were not deposited. After that, it was very fought to be deposited in the treasury. Only the report is given to hate. Not its dollars. For this reason, the oil ministry, which has oil revenues, has to be referred to the Ministry of Industry, which has non-oil revenues, as the center of speculation. And: introduced to the judiciary. The judiciary and the legislature would, if they could, take the hoarding on their own deposits! Or do not pay a fee or reward. But also in dollars divided by people (foreign exchange 

  • سید احمد حسینی ماهینی

مهمان نوازی یا مهمان پرانی ؟

سید احمد حسینی ماهینی | چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ | ۰ نظر

مهمان نوازی یا مهمان پرانی ؟

عده ای کمر همت را بسته اند تا: تمام فرهنگ ایرانی را نابود کنند!اگر نتوانستند، آن را معکوس نمایند. یکی از این فرهنگ ها، مهمان نوازی ایرانیان است که زبانزد: خاص و عام می باشد. این مهمان نوازی داخلی و خارجی است: یعنی اگر کسی از شهری به شهر دیگر برود، یا از کشورهای خارجی بیایند، ایرانیان آنها را دوستانه تحویل می گیرند، و از آنها پذیرایی می کنند. مشکل این جاست که: مهمان نوازی ایرانیان بدون چشمداشت، یا اخذ وجه یا در خواست: دستمزد یا هزینه تور و گردشگری است! به همین دلیل آن را مهمان نوازی می گوییم. اما امروز در بازار یابی دیجیتال گردشگری، دیدیم که همه اینها احمقانه تعریف می شود! و نشان عقب افتادگی است. فقط کسانی مهمان نواز خوبی خواهند بود که: پول بیشتری از مهمان بگیرند. به قول ایرانی ها، آنها را سرکیسه کنند، جیب شان را خالی کنند و: با دست و جیب خالی به کشورشان برگردانند! کلا در بازاریابی غربی، کله آدمها به شکل دلار دیده می شود! و هرکس مهمان برایش بیاید، آن را یک اسکناس صد دلاری می بیند! و با خود می گوید: امروز یک صد دلار دیگر را به تور انداختیم! زیرا اصل بازار یابی غربی، برمبنای تحمیل هزینه صد برابری! به مشتری است. در رساله فوق لیسانس اینجانب، یک نموداراز هزینه های تولید شلوار جین است. در انجا هزینه مواد اولیه و دستمزد، فقط 5درصد قیمت است! بقیه قیمت مربوط به دلالی و: بازار یابی است! سیگار و نوشابه و آدامس و: همه کالاهای خارجی که: ایرانیان مصرف می کنند قیمت تولید آن زیر 5درصد است. بقیه پول برای واسطه ها و: هزینه های تبلیغاتی و بازاریابی است. مثلا چی توز یا پفک مواد کمی دارند، ولی هزینه بیلبرد آن، هرشب دو میلیون تومان است! یا هزینه یک دقیقه تبلیغات: تلویزیونی آن 50میلیون تومان است. هزینه قرعه کشی و امثال آن را هم در نظر بگیرید، می بینید همان می شود.  یکی دیگر از فرهنگهای ایرانی که غلط مطرح می شود : دلالی است. در ایران بسیار بد می دانند ولی، در بازاریابی غربی افتخار است! یعنی شما حق دلالی را هزینه نمی دانید! یک سرمایه گذاری می دانید. ( تبلیغات هزینه نیست سرمایه گذاری است.) بطور مثال در مورد سیگار یا شکلات و آدامس، فقط تبلیغات  و دلالی است که مردم را، به مصرف آن عادت داده! والا صد سال پیش، نه سیگاری بوده و نه آدامس و نوشابه! مردم هم آن را نخورده بودند نمی مردند! اما 40تا 50درصد هزینه خرده فروشی: (دلالی ) آن را پرفروش می کند. یعنی به دکه دار یا دستفروش می گویند: ما این قیمت به شما می دهیم، شما هرچه بیشتر فروختی، برای خودت! کتابفروش ها و روزنامه فروش ها هم این را می دانند. اگر می خواهند روزنامه در جلو چشم باشد، باید 35 تا 50درصد به دکه فروش بدهند! و آنهاییکه کم می دهند، روزنامه هایشان همه برمی گردد.40تا 50درصد هم برای بیلبورد: آگهی و پوستر و این چیز ها باید بدهند. اگر ندهند همچنان در گمنامی هستند! لذا ده برابر هزینه واقعی تولید، باید قیمت بزنند. کسی هم اعتراض نمی کند، چون این فرهنگ جا افتاده است. ولی اگر تبلیغ نکنید! و 95 درصد بابت هزینه توزیع و فروش و بازاریابی ندهید، به دلالی متهم می شوید! و این امر در همه شئون زندگی هست. یعنی در تولد بچه، عروسی تا مرگ و مراسم فوت . آنقدر بازار یابی غربی نفوذ کرده که: اگر کسی مراسم مرده خوری خود را، ساده بگیرد بدبخت و بیچاره معرفی می شود! اگر زنی مهریه خود را کم بگوید، همه می گویند شاید ایرادی دارد! و اگر جشن تولد بچه هم، بدون تبلیغات باشد  می گویند: این خانواده  منتظر مرگ فرزند است! چون اگر بچه بمیر مراسم ختم بسیار گرانی می گیرند، ولی به جشن تولد اهمیت نمی دهند.

Hospitality or guest?

Some people have closed their efforts to: Destroy the entire Iranian culture! If they could not, they would reverse it. One of these cultures is the hospitality of the Iranian people who say: special and general. It's internal and external hospitality: if anyone goes from city to city, or comes from foreign countries, Iranians will deliver them friendly and receive them. The problem is: hospitality of Iranians without the need, or getting money or asking for: the wage or the cost of tour and tourism! That's why we call it hospitality. But today, in the digital marketing of tourism, we see that all of these are stupidly defined! And a sign of arrears. Only those who are very hospitable will be able to: get more money from the guest. As the Iranians say, disassemble them, empty their pockets and return them to their country with their hands and pockets! Altogether in Western marketing, people are seen in dollars! And everyone who comes to him sees it as a 100-dollar bill! And he says with himself: Today we dropped another hundred dollars to the tour! Because the principle of Western marketing is based on the imposition of a hundred times the cost! To the customer. In my master's thesis, I am a graph showing the cost of producing jeans. In this case, the cost of raw materials and wages is only 5% of the price! The rest of the price is for the dealer and: marketing! Cigarettes, soft drinks and chewing gum and: All foreign goods that are consumed by Iranians have a production price below 5%. The rest is for brokers and: advertising and marketing costs. For example, there is little tow or stuff, but the cost of billing it is two million tomans a night! Or a one minute advertisement: Television is 50 million USD. Consider the lottery cost and the like, you see it. One of the other cultures of Iran that is false is the deal. It's very bad in Iran, but it's proud of Western marketing! That is, you do not know the price of the deal! You know an investment. (Advertising is not an investment.) For example, in the case of cigarettes or chocolate and chewing gum, it is only advertising that has accustomed people to consumption! Well, a hundred years ago, no smoker, no chewing gum or soda! People did not eat it, they did not die! But 40 to 50 percent of the retail price: (dealership) bests it. That is, they say to the shopkeeper or kiosk: "We give you this price, the more you sell, for yourself! Bookstore and newspaper salesmen also know this. If you want the newspaper to be in front of you, you should sell 35 to 50% of the stalls! And those who cut down, their newspapers come back. 40 to 50 percent for the billboard: banners and posters, and these things. If they do not, they are still in Gemini! Therefore, ten times the real cost of production, they should be priced. Someone does not protest, because this culture has gone down. But if you do not advertise! And do not give 95% of the cost of distributing; selling and marketing, you are accused of the dealership! And this is in all aspects of life. Namely: in the birth of a child, a wedding to death and a death ceremony. So much Western marketing has infiltrated that: If someone decides to make his deadline simple, miserable will be introduced! If a woman casts her throat, everyone says that she may have a problem! And if the baby's birthday is also without ads, they say: The family is waiting for the child's death! Because: if they die, they will end up very expensive, but they do not care about the birthday party.

الضیافة أو الضیف؟

بعض الناس قد أغلقوا جهودهم من أجل: تدمیر الثقافة الإیرانیة بأکملها! إذا لم یستطیعوا ذلک ، فإنهم سیعکسونها. إحدى هذه الثقافات هی ضیافة الشعب الإیرانی الذی یقول: خاص وعام. إنها کرم الضیافة الداخلیة والخارجیة: إذا کان أی شخص ینتقل من مدینة إلى مدینة ، أو یأتی من دول أجنبیة ، فإن الإیرانیین سوف یقدمون لهم الصداقة ویستقبلوهم. المشکلة هی: ضیافة الإیرانیین دون الحاجة ، أو الحصول على المال أو طلب: الأجر أو تکلفة الجولات السیاحیة والسیاحیة! لهذا السبب نسمیه الضیافة. لکن الیوم ، فی التسویق الرقمی للسیاحة ، نرى أن کل هذه الأمور معرّفة بغباء! وعلامة على المتأخرات. فقط أولئک الذین هم مضیاف للغایة سیکونون قادرین على: الحصول على المزید من المال من الضیف. کما یقول الإیرانیون ، قم بتفکیکهم وإفراغ جیوبهم وإعادتهم إلى بلادهم بأیدیهم وجیوبهم! بالإجمال فی التسویق الغربی ، ینظر إلى الناس بالدولار! وکل من یأتی إلیه یرى أنها فاتورة بقیمة 100 دولار! ویقول بنفسه: الیوم أسقطنا مائة دولار أخرى للجولة! لأن مبدأ التسویق الغربی یقوم على فرض مائة ضعف التکلفة! للعمیل. فی رسالتی الماجستیر ، أنا رسم بیانی یوضح تکلفة إنتاج الجینز. فی هذه الحالة ، فإن تکلفة المواد الخام والأجور لیست سوى 5 ٪ من السعر! ما تبقى من السعر هو للتاجر و: التسویق! السجائر والمشروبات الغازیة والعلکة: جمیع السلع الأجنبیة التی یستهلکها الإیرانیون لدیها سعر إنتاج أقل من 5٪. الباقی للوسطاء و: تکالیف الإعلان والتسویق. على سبیل المثال ، هناک القلیل من السحب أو الأشیاء ، ولکن تکلفة الفوترة هی ملیونی تومان فی اللیلة! أو الإعلان لمدة دقیقة واحدة: التلفزیون هو 50 ملیون دولار. النظر فی تکلفة الیانصیب وما شابه ، فإنک ترى ذلک. واحدة من الثقافات الأخرى فی إیران کاذبة هی الصفقة. إنه أمر سیئ للغایة فی إیران ، لکنه فخور بالتسویق الغربی! وهذا یعنی أنک لا تعرف سعر الصفقة! أنت تعرف الاستثمار. (الإعلان لیس استثمارًا). على سبیل المثال ، فی حالة السجائر أو الشوکولا والعلکة ، فإن الإعلان هو فقط الذی اعتاد الناس على الاستهلاک! حسنا ، قبل مائة عام ، لا مدخن ، لا مضغ علکة أو صودا! الناس لم یأکلوا ، لم یموتوا! لکن 40 إلى 50 فی المئة من سعر التجزئة: (الوکلاء) الأفضل. وهذا یعنی ، کما یقولون لصاحب المتجر أو کشک: "نحن نقدم لک هذا السعر ، وکلما کنت تبیع ، لنفسک! کما یعرف محللو بیع الکتب والصحف هذا. إذا کنت ترید أن تکون الجریدة أمامک ، فعلیک بیع 35 إلى 50٪ من الأکشاک! وأولئک الذین یقطعون ، تعود صحفهم من 40 إلى 50 فی المائة للوحة الإعلانات: لافتات وملصقات ، وهذه الأشیاء. إذا لم یفعلوا ذلک ، فهم لا یزالون فی لذلک ، عشرة أضعاف التکلفة الحقیقیة للإنتاج ، ینبغی تسعیرها. شخص ما لا یحتج ، لأن هذه الثقافة قد سقطت. ولکن إذا کنت لا تعلن! ولا تعطی 95٪ من تکلفة التوزیع ، البیع والتسویق ، أنت متهم بالوکالة! وهذا فی جمیع جوانب الحیاة. وهی فی ولادة طفل ، عرس حتى الموت وحفل الموت. لقد اخترق الکثیر من التسویق الغربی ما یلی: إذا قرر شخص ما تحدید موعده النهائی ، فسیتم عرضه بائسة! إذا ألقت المرأة حلقها ، یقول الجمیع أنها قد تکون لدیها مشکلة! وإذا کان عید میلاد الطفل أیضا بدون إعلانات ، فإنهم یقولون: إن العائلة تنتظر موت الطفل! لأنهم إذا ماتوا ، فسوف ینتهی بهم الأمر باهظ الثمن ، لکنهم لا یهتمون بحفل عید المیلاد.

Qonaqlıq və ya qonaq?

Bəzi insanlar öz səylərini bağlamışlar: Bütün İran mədəniyyətini məhv edərlərsə, mümkün olmadıqda, onu geri qaytarardılar. Bu mədəniyyətlərdən biri İran xalqının qonaqpərvərliyi: xüsusi və ümumi. Daxili və xarici qonaqpərvərlikdir: əgər hər kəs şəhərdən şəhərə gedərsə və ya xarici ölkələrdən gəlirsə, İranlılar dostluq edəcək və qəbul edəcəklər. Məsələ burasındadır ki, ehtiyacsız İranlıların qonaqpərvərliyi, pul qazanması və ya xahiş etməsi: tur və turizmin əmək haqqı və ya dəyəri! Buna görə qonaqpərvərlik adlandırırıq. Ancaq bu gün, turizmin rəqəmsal marketinqində, biz hamısının bu axmaqlıqla müəyyən olduğunu görürük! Və borcların bir əlaməti. Yalnız qonaqpərvər olanlar: qonaqdan daha çox pul qazanmaq olar. İranlılar deyirlər ki, onları sökün, ciblərini boşaltdırın və əllərini və ciblərini öz ölkələrinə qaytarın! Batılı marketinqdə, insanlar dollarla görülər! Və ona gələn hər kəs onu 100 dollarlıq bir qanun kimi görür! Və özü ilə deyir: Bu gün bir tura yüz dolar düşdü! Çünki Qərb marketinqinin prinsipi yüz dəfə xərc çəkməsinə əsaslanır! Müştəri üçün. Mənim magistr dissertasiyasında, mən cins geyimlərinin qiymətini göstərən bir grafikəm. Bu halda, xammal və əmək haqqının qiyməti yalnız 5% -dir! Qiymətin qalan hissəsi diler və marketinq üçündir: marketinq! Siqaretlər, alkoqolsuz içkilər və saqqızlar: İranlıların istehlak etdiyi bütün xarici mallar 5% -dən aşağı istehsal qiymətinə malikdirlər. Qalanlar brokerlər və reklam və marketinq xərcləri üçündür. Misal üçün, çox az bir şey var və ya bir şey yoxdur, faturalandırmanın maliyeti ise iki milyonluk bir gecedir! Və ya bir dəqiqəlik reklam: Televiziya 50 milyon ABŞ dollarıdır. Lotereya xərclərini və bənzərini düşünün, görürsən. İranın digər mədəniyyətlərindən biri də yalan deyil. İranda çox pis, lakin Qərb marketinqi ilə fəxr edir! Yəni, müqavilənin qiymətini bilmirsiniz! Bir investisiya bilirsiniz. (Reklam bir sərmayə deyildir) Məsələn, siqaret və ya şokolad və sakız halında, yalnız istehlaka alışqan bir reklamdır! Bəli, yüz il əvvəl heç bir siqaret çəkən, saqqız və soda yox idi! İnsanlar yemədilər, ölmədilər! Ancaq pərakəndə qiymətinin yüzdə 40-50'si: (bayilik) bunu yaxşılaşdırır. Yəni, biznesmenə və ya köşklərə deyirlər: "Biz sizə bu qiyməti veririk, özünüz üçün daha çox satarsınız! Kitab mağazaları və qəzet satanlar da bunu bilirlər. Qəzetin önünüzdə olmasını istəyirsinizsə, dəzgahların 35% -dən 50% -ə qədər satmalısınız! Qəzet edənlər qəzetlərini qırdılar, billboard üçün 40-50 faiz: pankartlar və plakatlar və bu şeylər. Onlar yoxsa, hələ də gizli qalırlar! Ona görə istehsalın real xərci on dəfə, onlar qiymətli olmalıdır. Biri etiraz etmir, çünki bu mədəniyyət aşağı düşmüşdür. Amma reklam verməsəniz! Dağıtım, satış və marketinqin dəyərinin 95% -i verməyin, siz dilerdən ittiham olunur! Və bu həyatın hər tərəfindədir. Yəni bir uşağın doğulduğu, bir toyda ölümü və bir ölüm töreni. Bəzi Qərb marketinqi belə bir şəkildə sızdırılıb: əgər kimsəəyyən müddətə qərar vermək qərarına gəlirsə, bədbəxt olacaqdır! Bir qadın boğazına salırsa, hər kəsin problemi ola biləcəyini söyləyir! Körpənin doğum günü reklamsız olsa da, deyirlər: Ailənin uşağın ölümünü gözləyir! Çünki ölürlərsə, çox bahalı olacaqlar, ancaq ad günü partiyasına əhəmiyyət vermirlər.

  • سید احمد حسینی ماهینی

ربا صنعت را نابود می کند.

سید احمد حسینی ماهینی | سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ب.ظ | ۰ نظر

براساس تحقیق میدانی انجام شده در: ماهین نیوز کل صنایعی که از بانکها وام گرفته اند، نابود شده اند. یک چهارم یا 25درصد صنایع، در مرحله اخذ موافقت اصولی! یک چهارم دوم در مرحله: اخذ پروانه بهره برداری یک چهارم سوم، در مرحله تجهیز و فونداسیون و سوله! و تعداد باقی مانده نیز در مرحله تولید، که همه ظرفیت آنها بلا استفاده مانده. این تحقیق فرضیه ای را روشن می کند که: چرا شرکت ها یا کارخانجات پس از تاسیس، در طی یک دوره 4ساله یا 5ساله، همگی نابود و منحل می شوند. چگونگی نابودی این شرکت ها، که همگی براساس اخذ وام از بانکها است، به شرح زیر است : قریب یک چهارم آنها مواجه با زندانی شدن: مدیران خود هستند. که به دلیل ناتوانی در پرداخت بدهی های بانکی،  دستگیر و زندانی شده، بعضا به اختلاس یا فرار از کشور نیز اقدام نموده اند. دلیل عدم توانایی این مدیران، بهره و جریمه و دیرکرد و: حق دلالی بالای وام ها می باشد. وام با حداقل 22درصد، رسما از طریق بانک اعلام می شود، ولی هزینه دریافت وام مانند: خرید وام ده درصد به آن اضافه می کند. هزینه های اخذ وام هم 5درصد بر آن می افزاید. لذا وام تا 42درصد بهره، به دست مدیر صنایع می رسد. همه اوراق و اسناد هم به امضای اوست. چون تولید هم زمان بر است، و هم سود زیادی نمی تواند داشته باشد، لذا اقساط وام عقب می افتد. بانک همه را به روز کرده و: ده درصد جریمه و 5درصد یا بیشتر، دیرکرد هم به آن اضافه می کند. و حکم جلب مدیر را می گیرد. یک چهارم دوم، که وثیقه داده اند توقیف اموال، ضبط و مصادره کارخانه انجام می شود. یعنی بجای دستگیری مدیر، اموال کارخانه توقیف و کار خانه تعطیل می شود. یک چهارم بعدی، فروش اموال است: یعنی اگر بانک ببیند که ادامه تولید، ولو تحت پوشش و تملک بانک، سود آور نیست برای وصول مطالبات خود، آگهی مزایده داده و حکم فروش می گیرد. یک چهارم آخر هم! تبدیل کارخانه به مجمتمع های: مسکونی و ویلایی است. یعنی بانک که از تولید منصرف شده، و امکان فروش برایش میسر نیست، تغییر کاربری می گیرد و: زمین کارخانه را که حالا گرانتر شده، و احتمالا وارد بافت شهری هم شده! با انبوه سازان شریک شده و: مجمتع سازی می کند. و چون بهای مجتمع ها هم، گران است بصورت دارایی منجمد، برای بانک ذخیره می شود! برای رهایی از این دور باطل، دولت صندوق ضمانت صنایع را تشکیل داده! ولی صندوق هم نمی تواند، مانع عملیات تعطیلی صنایع شود. زیرا این عملیات تحت عنوان: وصول مطالبات صورت می گیرد. و صندوق هم نمی تواند بگوید: بانک مطالبات خود را نگیرد! لذا فقط یک راه باقی می ماند: اینکه صنایع از بانکها وام نگیرند، یا اینکه بانکها منحل شوند تا: صنایع منحل نشود و: داراییهای بانکها را به جرم رباخواری، مصادره و به ذینفعان تحویل نمایند. به همین سادگی مشکل صنعت کشور و: ضعف تولید و اشتغال حل می شود. هر راه دیگر بروند، مشکل حل نخواهد شد، زیرا خداوند فرموده که: رباخواری مانند آتش، همه چیز را می سوزاند. همین راحتی در: حل مشکل اقتصادی فعلی مردم است: اگر واقعا راست می گویند که: دلار و طلای محتکران و مفسدان را پیدا کرده، و مصادره نموده اند، آن را مستقیما بین مردم تقسیم کنند! اگر هر ایرانی ببند به دلیل گرانی، هر ماه مبالغی بعنوان حمایت ازمصرف کننده، به حساب یارانه آنها واریز می شود، کسی دیگر شکایتی نخواهد داشت. مشکل گرانی هم حل می شود. ولی آقایان آن را برای خود برمی دارند، و آدرس اشتباهی هم می دهند!

Bank interest will destroy the industry.

According to: field research carried out by: Mahin News, all industries borrowed from banks has been destroyed. A quarter or 25% of the industry, in the process of getting the agreement! A quarter of the second in the stage: obtaining a license for the fourth quarter, at the stage of equipping and foundation and the niches! And the remaining number is still in production, with all their capacity left unused. This research explains the hypothesis: why companies or factories after being established, all within a four year or five year period, are destroyed and dissolved. How to destroy these companies, all based on a loan from banks, are as follows: About a quarter of them face imprisonment: their directors. Who were arrested and imprisoned because of their inability to pay off their bank debt, and sometimes also to embezzle or escape from the country. The reason for the inability of these managers is interest, fines and latency: the right to deal with loans. A loan of at least 22 percent is officially announced through the bank, but the cost of receiving a loan, such as: buying a loan, adds 10 percent. The cost of borrowing also adds 5%. So, the loan is up to 42 percent interest earned by the industry manager. All the papers are signed by him. Because it's time-consuming production, and it cannot have a lot of profits, loan installments fall backwards. The bank updates everything: it adds 10% of the fine and 5% or more. And he takes the decision to win the manager. The second quarter, which has given bail, is seized by the property, seized and seized by the factory. Instead of arresting the manager, the property of the seized factory and the work of the house are shut down. The next quarter is the sale of property: that is, if the bank sees that it is not profitable to continue to produce, even if it is covered by the bank's possessions, it will sell a bid to collect its claims. Last quarter! The conversion of the factory to the complexes is residential and villa. That is, a bank that is discouraged from production, and cannot be sold for sale; it changes its use: the land of the factory, which is now more expensive, and probably also into the urban context! It shares with mass makers: it integrates. And because the cost of the complexes is expensive, it is stored as a frozen asset! In order to get rid of this vicious circle, the government has formed the Industrial Guarantee Fund! But the fund can not prevent the closure of the industry. Because: the operation is called "collecting claims". And the fund cannot say: The bank will not claim! Therefore, there remains only one way: that the industries do not borrow from banks, or that banks be dissolved, so that the industries are not dismantled, and that banks' assets are confiscated for the sake of usury, confiscation, and transfer to the stakeholders. This is simply the problem of the country's industry and the weakness of production and employment. Any other way will not be solved, because the Lord said: Uber-like fire burns everything. It's the same convenience: solving the current economic problem of the people: if they really say: they have found and confiscated the dollar and the gold of the clerics and the corruptors, to divide it directly among the people! If any Iranian people are closed due to their high cost, each month, they will be paid into their subsidies, as no support will be given to anyone, no one will complain. The expensive problem is also solved. But gentlemen take it for 

  • سید احمد حسینی ماهینی

در تحریم و ضربه های اقتصادی، سنگ تمام گذاشت

سید احمد حسینی ماهینی | سه شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۲ ق.ظ | ۰ نظر

تاسه نشه بازی نشه!

در بازی کودکانه، اگر کسی دوبار هم باخت برای حفظ آبروی خود تقاضای بازی سوم می کند و می گوید تا سه نشه بازی نشه! یعنی دوبار باخت احتمالی و شانسی بوده! اگر راست می گوید باز هم بازی کند، تا قطعی و یقینی  شود. در حالیکه در اسلام توصیه شده :از یک سوراخ دوبار گزیده نشوند! یعنی اگر یکبار دیدند از سوراخ، ماری مورچه ای موشی، آنها را نیش گرفت برای بار دوم، در مقابل آن سوراخ نروند تا: دوباره آنها را نیش بزنند.(لایلدغ المومن من جحر مرتین) جناح بندی ها در ایران را میتوان: براساس این دو نوع برداشت، دسته بندی کرد برخی ها می گویند: با اینکه دوبار مذاکره کردیم و شکست خوردیم، باز هم مذاکره کنیم ( تاسه نشه بازی نشه) ولی برخی ها می گویند: همان دو بار هم اشتباه بوده، و نباید این کار می شد! ولذا برای بار سوم مذاکره نمی کنند. امروز در نمایشگاه صنایع کوچک، اصغر زاده را به چالش کسیده بودند! و با اینکه نمایشگاه یک جمع اقتصادی بود، ولی اصغر زاده فقط سیاسی و انتخاباتی صحبت می کرد! یکی از حاضرین در نشست خبری گفت: آقای اصغر زاده، شما اولین کسی بودید که  از دیورا سفارت آمریکا، بالا رفتید! بنده با خانم ابتکار هم صحبت کردم، ایشان از عملکرد آنموقع راضی نبود. از شما می خواهم در یک نشست خبری، همه جمع شوید و بگویید که: بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا (اشغال لانه جاسوسی آمریکا) اشتباه بوده، تا راه برای مذاکره باز شود! البته اضغر زاده می خواست تایید کند، که با چشم غره بنده بصورت پیچیده ای جواب داد. بنده به آن خانم هم گفتم: پس از همینجا درود بر آمریکا را شروع کنید! اغلب کسانی هم که آنجا بودند، می گفتند همه مشکلات از تحریم است! و اگر با آمریکا مذاکره کنیم، مشکلات حل می شود! لذا این دسته از افراد مایلند سه بشود! یکبار در قطعنامه 598 مذاکره شد، که نه، توانستیم حسارت جنگ را بگیریم! و هنوز هم نگرفته ایم. البته آنها می گویند عراق ندارد بدهد! عراق که کاره ای نبود، صدام همه هزینه های خود را از: آمریکا و عربستان می گرفت، لذا آنها باید خسارت جنگ را بدهند، و نباید ذهنها را منحرف و: آدرس غلط داد. حتی نتوانستیم جنگ را تمام کنیم! چرا که 3تا 5 روز بعد از قبول قطعنامه، حملات وسیعی از سوی منافقین یا صدام شروع شد. اگر ما می خواستیم فقط به مذاکره قانع باشیم، آنها به تهران هم رسیده بودند! لذا این قدرت رزمندگان بود و: فرماندهی امام بود که ضربه آخر را، بر صدامیان فرود آورد و آنها را، برای همیشه از ایران دور نمود. بار دوم هم گفتند که: امام خامنه ای هم باید مثل امام خمینی، جام زهر بنوشد و برجام را تایید! این کار هم شد و باز دیدیم که: نه تنها تحریم ها برداشته نشد، بلکه اضافه تر هم شد. و دشمن بجای اینکه کوتاه بیاید، حملات جدید را شروع کرد و: در تحریم و ضربه های اقتصادی، سنگ تمام گذاشت. حالا عده ای می گویند: عیب ندارد! امام خامنه ای یکبار دیگر هم، جام زهر را سر بکشد تا اوضاع روبه راه شود، و صلح برقرار گردد! اما اینها از روی کینه ورزی است، زیرا آنها برای براندازی نظام، پول گرفته اند. عده ای لوطی گری می کنند و راستش را می گویند! می گویند ما می خواهیم با: اسلام و جمهوری اسلامی بجنگیم و: آن را سرنگون کنیم. ولی این عده، کمی خجالتی هستند! مستقیم نمی گویند. بلکه می گویند جام زهر را سربکشد، تا شاید مثل امام خمینی، راحل هم بشود! گرچه اینها در مقابل دوربین خحالتی هستند، ولی در خلوت ها و جاهایی که: صدایشان شنیده شود، چندان هم خجالتی نیستند! همین اصغر زاده وقتی من رفتم، داد و بیداد هایش را از بیرون می شنیدم، کف و سوت زدن های تماشاگران: این نمایش فرمایشی را می شنیدم. اگر دستش برسد، آمریکا که هیچ، پدر جد ترامپ را به ایران می اورد، و اسلام را پیش پای آنها قربانی می کند.

Do not play the dice!

In a childish game, if someone lost twice to claim his dignity, he will ask for a third game and says he has not played until three! It means twice lost chance and chance! If he says right, he will play again, to be sure. While recommended in Islam: Do not pick up a double hole! That is, if they saw once from the hole, Marie, a mustache ant, bite them for the second time, do not go in front of that hole: to bite them again. () The factions in Iran can be: on the basis of these two types of impressions, the category Some say: "Although we twice talked and failed, we still negotiate (the game does not play), but some say that the same two times were wrong, and this should not be done!" So they do not negotiate for the third time. Challenged Asghar Zadeh today at the Small Industries Fair! And although the exhibition was an economic aggregate, Asghar Zadeh talked only politically and electronically! One of the attendees at the press conference said: "Mr. Asghar Zadeh, you were the first to go up from the embassy of Diora! I also spoke to the initiative, and he was not satisfied with the performance at that time. I want you to gather at a news conference and say: Climbing the wall of the US embassy (the occupation of the US spy nest) is wrong, so that a way to negotiate is open! Of course, the elderly wanted to confirm, that he responded with a sophisticated eye. I said to the woman too: Begin here to the United States here! Most of the people there were saying that all the problems are out of sanctions! And if we negotiate with the United States, the problems will be solved! So these people want to be three! Once in the 598 resolution, it was negotiated, that no, we were able to hunt down the war! And we have not come yet. Of course they say that Iraq should not give! In Iraq, which did not work, Saddam took all his expenses from the United States and Saudi Arabia, so they should pay the damage to the war, and should not distract the minds: the address was wrong. We could not even finish the war! Because three to five days after the resolution was adopted, large-scale attacks by the hypocrites or Saddam Hussein began. If we wanted to be convinced only to negotiate, they would have reached Tehran! So this was the power of the warriors and: Imam's command that brought the last blow to Saddam, and left them forever from Iran. The second time they said that: Imam Khamenei must also drink poisonous potion like Imam Khomeini, and confirm the outcome! This was also the case and we saw that: not only the sanctions were not lifted, but also added. And instead of getting short, the enemy began to launch new attacks and, in sanctions and economic hurricanes, stones. Now some say: no fault! Imam Khamenei will once again put on the cup of poison to make things happen, and peace will be established! But these are grudges because they have taken money to overthrow the regime. Some people laugh and say hello! They say we want to fight Islam and the Islamic Republic: to overthrow it. But these are a little shy! Do not say straight. Instead, they say that the poison's cup is over, so that maybe like Imam Khomeini too! Although these are cool in front of the camera, they are not so shy in the secrets and places where: their sound is heard! That same Asghar Zadeh, when I went, I heard the rage from outside, the floor and the whistle of the audience: I heard this comedy show. If he reaches out, the United States, who brings no more, would bring Anthony Tramp to Iran 

  • سید احمد حسینی ماهینی