اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

هر خریدی از یک فروشنده انجام می شود

سید احمد حسینی ماهینی | يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ | ۰ نظر

مشکل در جامعه اسلامی وجود ندارد، زیرا که جامعه در حال تعادل است، و تنشی در ان دیده نمی شود. اگر کمی هم سرو صدا هست، دلیل ذهنی دارد. که ما به ازای خارجی ندارد. باید بدانیم تعریف مشکل چیست؟ براساس نظریه حل مشکل یا حل مسئله، مشکل در دوحالت پیش می آید: اول اینکه از برنامه زمان بندی عقب افتاده باشیم . دوم اینکه انحراف در بیان یا: عمل به هدف به وجود آمده باشد. هردو اینها ذهنی است و: اشخاص میتوانند با کم و زیاد کردن آن، مشکل را برای خود ایجاد کنند. مثلا گرانی امری است واقعی، اما وقتی مشکل ساز است که: از برنامه زمان بندی عقب یا جلو بیافتد: مردم انتظار گرانی 10درصد، یا تورم یک رقمی را دارند.  اما اگر اجناس دوبرابر قیمت گران شوند دور از انتظار است. پس اگر ذهن مردم برای گرانی دو برابری آماده باشد،  مشکلی نیست. لذا بحران سازان، از همین موضوع استفاده می کنند: ذهن مردم را به گرانی های کوچک مشغول می کنند، لذا آنها گرانی بزرگ را تحمل نمی کنند. البته بحران سازان یک فن دیگری هم دارند: شیفت یا عقب نشینی از ایده های خود! دقت کنید: وقتی گرانی بوجود آید، نیمی از مردم منتفع می شوند، و نیمی ضرر می کنند. لذا جامعه تعادل پیدا می کند: چون نیروی دوطرف برابر است، همدیگر را حنثی می کنند. ولی بحران سازان با شیفت به یکی از دوطرف، وزن آن را اضافه می کنند. لذا درگیری و بحران ایجاد می شود. تا موقعی که مسکن ارزان است،  طرفدار مسکن سازان هستند، و فریاد برمی اورند که کار ها خوابیده! کسی خانه نمی خرد، بیکاری بیداد می کند! چون فعالیت ساختمانی، با 500شغل دیگر در ارتباط است... ولی وقتی مسکن رونق گرفت! فوری عقب نشینی می کنند و: بجای طرفداری از انبوه سازان، برضد آنها شورش می کنند! می گویند مسکن گران شده، مردم توان خرید ندارند، فقر در جامعه بیداد می کند! کسانی که نان ندارد بخورد، کی به فکر مسکن می افتند! در گرانی سکه وارز و غیره هم همین است. بالا رفتن ارز، نیمی از جامعه را خرسند می کند، ولی بحران سازان به سوی نیم دیگر می روند. اگر ارز و طلا ارزان شود، این بار به سراغ طلاسان و بانکها می روند! و وکیل مدافع آنها می شوند. دلیل اینکه چرا همیشه نیمی ضرر می بینند، و دقیقا همان 50پنجاه است، بسیار ساده است: هر خریدی از یک فروشنده انجام می شود! پول یا کالا، از بین نمی رود بلکه از یک جیب به جیب دیگری می رود.(قانون مبادله انرژی) اگر اجاره بها بالا رود، موجران خوشحال می شوند. چون همیشه موجران به تعداد مستاجران خانه دارند، لذا با هم نسبت مساوی تشکیل می دهند. اگر طلا ارزان شود، فروشندگان طلا ضرر می کنند، ولی خریداران آن سود می برند. هر ریالی که از جیب کسی بیرون می رود، در جیب دیگری وارد می شود. بحران سازان سعی می کنند: این نسبت را به هم بزنند، یا آن را معکوس نشان دهند. مثلا می گویند سود طلا، به جیب یک عده دلال می رود. دلال که برای ذخیره دائم، یا نابودی کردن، طلا را نمی خرد. بلکه می خرد تا بیشتر بفروشد! پس تعداد خریداران زیاد است. و برای همین هم شاکی هستند. چون اگر تعداد کم بود، مردم غصه ای نداشتند! می گفتند قیمت بالا برود، ما که نمی خواهیم! (کسی که خر ندارد از قیمت یونجه خبر ندارد)! لذا سازگاری با وضع جدید، بزودی اتفاق می افتد. سودی که دلالان یا فروشندگان می برند، بین جامعه تقسیم می شود، زیرا فروشنده سکه ناچار است، پول را در بانک بگذارد یا: ماشین و خانه بخرد یا بین: دوستان خود خرج کند! به همین دلیل است که قانون ظروف مرتبطه، در جریان نقدینگی هم صادق است. اگر حتی کسی باشد که نخواهد خرج کند، دادگاه به زور از او می گیرد و تقسیم می کند!

There is no problem!

There is no problem in the Islamic society, because society is in balance, and there is no tension in it. If there is a little noise, it has a mental reason. Which :we do not have for an external fee. We must know what the definition of the problem is? Based on the theory of problem solving or problem solving, the problem arises in two ways: First, we are lagging behind schedule. Second, deviation in the expression or: action to the goal has been created. Both of these are subjective and: individuals can raise their own problems by raising it. For example, the cost is a real thing, but when it's problematic to: retreat from the schedule: people expect a 10 percent or one-digit inflation. But if goods double the price, they are far from expectant. So, if the people's minds are ready for two-dimensional value, then there's no problem. So, the makers of the crisis, use the same thing: the minds of people are busy with small costs, so they do not bear great burdens. Of course, the makers of the crisis have a different technology: shifts or retreat from their ideas! Be careful: when it comes to cost, half of the people benefit, and half lose. So the society is balanced: because the forces of the two sides are equal, they are neutralizing each other. But crisis makers shifted to one side, weighing it. Therefore, conflict and crisis are created. As long as the housing is cheap, they are promising housing makers, and they shout that they are sleeping! Someone does not wake home, unemployment worsens! Because the construction activity is connected with 500 other jobs ... But when the housing flourished! They retreat immediately and rebel against them instead of advocating mass-builders! They say housing is expensive, people cannot afford to buy, poverty plummeting in society! Those who do not eat bread, who are thinking of housing! This is also the case in coins and coins. The rising currencies are happy with half of the population, but crisis makers are heading toward the other half. If currency and gold are cheap, this time go to golders &bank and banks! And their lawyers. The reason why they always get half the losses, and exactly 50 fifty, is very simple: every purchase is made by a salesperson! The money or commodity will not be lost, but will go from one pocket to another. (Energy Exchange Act) If the rent rises, the waveguide will be happy. Because they always have the same number of tenants as homeowners, they are equally equal. If gold is cheap, gold sellers will lose, but buyers will benefit. Each Rial that goes out of the pocket will enter another pocket. Crisis makers are trying to bind or reverse this ratio. For example, they say that the profits of gold go into the pockets of a number of dealers. A broker :who does not cut gold for permanent storage, or destruction. But it's going to sell more! So the number of buyers is high. And so are the plaintiffs. Because if there were not enough people, they would not have any grief! They said the price went up, we do not want it! (Who does not have the price of alfalfa)! So adaptation to the new situation will soon happen. The profit that brokers or sellers are sharing is divided between the communities, because the coin dealer has to put money in the bank: either buy a car or a home or spend it among your friends! That is why the law of related cases is true in liquidity. If there is even someone who does not spend, the court will force him and divide him!

لا توجد مشکلة!

لا توجد مشکلة فی المجتمع الإسلامی ، لأن المجتمع متوازن ، ولا یوجد توتر فیه. إذا کان هناک ضجیج قلیل ، فلدیه سبب عقلی. التی لیس لدینا مقابل رسوم خارجیة. یجب أن نعرف ما هو تعریف المشکلة؟ بناءً على نظریة حل المشکلات أو حل المشکلات ، تنشأ المشکلة بطریقتین: الأول ، أننا متأخرین عن الجدول الزمنی. الثانیة ، الانحراف فی التعبیر أو: تم إنشاء العمل إلى الهدف. کلاهما شخصیان: یمکن للأفراد أن یثیروا مشکلاتهم عن طریق رفعها. على سبیل المثال ، التکلفة شیء حقیقی ، ولکن عندما یکون من الصعب على: التراجع عن الجدول الزمنی: یتوقع الناس تضخمًا بنسبة 10٪ أو من رقم واحد. ولکن إذا کانت السلع تضاعف السعر ، فهی أبعد ما تکون عن التوقع. لذا ، إذا کانت عقول الناس جاهزة لقیمة ثنائیة الأبعاد ، فلا مشکلة. لذا ، فإن صانعی الأزمة ، یستخدمون الشیء نفسه: عقول الناس مشغولة بتکالیف صغیرة ، لذا فهم لا یتحملون أعباء کبیرة. بالطبع ، یملک صانعو الأزمة تقانة مختلفة: تحولات أو تراجع عن أفکارهم! کن حذرا: عندما یتعلق الأمر بالتکلفة ، یستفید نصف الناس ، ونصف یخسر. لذا فإن المجتمع متوازن: لأن قوى الجانبین متساویة ، فهی تحید بعضها البعض. لکن صانعی الأزمات انتقلوا إلى جانب واحد ، وزدوا وزنه. لذلک ، یتم إنشاء الصراع والأزمة. طالما کان السکن رخیصًا ، فهم یعدون شرکات الإسکان ، وهم یصرخون بأنهم نائمون! شخص ما لا یوقظ المنزل ، تزداد البطالة سوءًا! لأن نشاط البناء مرتبط بـ 500 وظیفة أخرى ... لکن عندما ازدهرت المساکن! یتراجعون فورا ویثورون ضدهم بدلا من الدفاع عن بناة الجماهیر! یقولون أن السکن باهظ الثمن ، والناس لا یستطیعون شراء ، والفقر ینهار فی المجتمع! أولئک الذین لا یأکلون الخبز ، الذین یفکرون فی السکن! هذا هو الحال أیضا فی العملات المعدنیة والقطع النقدیة. إن العملات الصاعدة سعیدة بنصف السکان ، لکن صانعی الأزمات یتجهون نحو النصف الآخر. إذا کانت العملة والذهب رخیصة ، فهذه المرة تذهب إلى مطلا والبنوک! ومحامیهم. السبب فی أنهم یحصلون دائما على نصف الخسائر ، وبالطبع 50 خمسین ، بسیط جدا: کل عملیة شراء تتم عن طریق مندوب مبیعات! لن تضیع الأموال أو السلع ، لکنها ستنتقل من جیب إلى آخر (قانون تبادل الطاقة) إذا ارتفع الإیجار ، سیکون الدلیل الموجی سعیدًا. لأن لدیهم دائما نفس العدد من المستأجرین مثل أصحاب المنازل ، فإنهم متساوون فی المساواة. إذا کان الذهب رخیصًا ، فإن بائعی الذهب سوف یخسرون ، لکن المشترین سیستفیدون. کل الریال الذی یخرج من الجیب سیدخل جیبًا آخر. یحاول صانعو الأزمات ربط هذه النسبة أو عکسها. على سبیل المثال ، یقولون أن أرباح الذهب تدخل فی جیوب عدد من التجار. وسیط لا یقوم بقطع الذهب للتخزین الدائم ، أو التدمیر. لکنها ستبیع أکثر! وبالتالی فإن عدد المشترین مرتفع. وکذلک هم المدعون. لأنه إذا لم یکن هناک ما یکفی من الناس ، فلن یکون لدیهم أی حزن! قالوا أن السعر ارتفع ، نحن لا نرید ذلک! (من لا یملک سعر الفصفصة)! لذلک سیحدث التکیف مع الوضع الجدید قریبًا. ینقسم الربح الذی یتقاسمه السماسرة أو البائعون بین المجتمع ، لأن تاجر العملات یجب أن یضع المال فی البنک: إما شراء سیارة أو منزل أو إنفاقه بین أصدقائک! هذا هو السبب فی أن قانون القضایا ذات الصلة صحیح فی السیولة. إذا کان هناک شخص لا ینفق ، فستجبره المحکمة وتقسمه!

Heç bir problem yoxdur!

İslam cəmiyyətində heç bir problem yoxdur, çünki cəmiyyət balansdadır və buna heç bir təzyiq yoxdur. Bir az səs varsa, bu ağıl bir səbəbi var. Xarici bir haqqımız yoxdur. Problemin tərifinin nə olduğunu bilməliyik? Problemlərin həlli və problemlərin həlli nəzəriyyəsinə əsasən, problem iki şəkildə yaranır: Birincisi, biz cədvəlin arxasında qalırıq. İkincisi, ifadə və ya məqsəddə sapma: məqsədi hərəkət etdi. Hər ikisi də subyektivdir və buna görə də fərdlər öz problemlərini qaldırmaqla yüksəldə bilərlər. Məsələn, xərclər əsl bir şeydir, ancaq çətin olduğu zaman: cədvəldən çəkinmək: insanlar yüzdə 10 və ya bir rəqəmli inflyasiya gözləyirlər. Ancaq malların ikiqat qiyməti varsa, onlar gözləyəndən uzaqdırlar. Beləliklə, əgər insanların düşüncələri ikiölçülü dəyərə hazır olsaydı, problem yoxdur. Budur, böhran edənlər eyni şeyi istifadə edirlər: insanların ağılları kiçik xərclə məşğuldur, buna görə də böyük yüklər daşımırlar. Əlbəttə ki, böhran yaratanlar fərqli bir texnologiyaya sahibdirlər: fikirlərini dəyişir və ya geri çəkirlər! Ehtiyatlı olun: xərclədiyi zaman, insanların yarısı fayda verir və yarısı itirir. Beləliklə, cəmiyyət balanslaşdırılmışdır: iki tərəfin qüvvələri bərabərdir, çünki bir-birini neytrallaşdırırlar. Ancaq böhran işləyənlər bir tərəfə keçərək ağırlığını itirdi. Buna görə də münaqişə və böhran yaranır. Yaşayış mənzilinin ucuz olduğu müddətdə, ev sahibləri ümid verən və onlar yatarkən bağırırlar! Biri evdə oyanmaz, işsizlik pisləşir! Tikinti işi digər 500 işlə əlaqəli olduğu üçün ... Ancaq yaşayış möhkəmləndi! Dərhal geri çəkilmək və kütləvi qurucuları müdafiə etmək əvəzinə onlara qarşı üsyan! Evlərin bahalı olduğunu deyirlər, insanlar satın ala bilmir, yoxsulluq cəmiyyətdə sürətlənir! Çörək yeməyən, mənzil düşünməyənlər! Sikkələr və sikkələr də bu vəziyyətdir. Artan valyutalar əhalinin yarısı ilə xoşbəxtdir, ancaq böhran edənlər digər yarıya doğru yola düşürlər. Valyuta və qızıl ucuz olsa, bu dəfə qızıl bankı və banklara gedəcək! Və onların vəkilləri. Onlar həmişə yarım itkilər və tam 50 əlli almaq səbəbi çox sadədir: hər bir satış bir satıcı tərəfindən edilir! Pul və ya mal əldən düşməyəcək, lakin bir cibdən digərinə keçəcəkdir (Enerji Mübadilə Qanunu). Kirayə qaldıqda, dalğa müəllimi xoşbəxt olacaq. Çünki həmişə sahibkarlar kimi eyni sayda kiracılar var, eyni dərəcədə bərabərdirlər. Qızıl ucuz olarsa, qızıl satıcıları itəcək, ancaq alıcılar faydalanacaq. Cibindən çıxan hər bir rial başqa cibə daxil olacaq. Böhran edənlər bu nisbəti bağlamağa və ya tersine çevirməyə çalışırlar. Məsələn, qızıl gəlirləri bir sıra satıcıların ciblərinə daxil olur. Qalıcı saxlama və ya məhv etmək üçün qızılı kəsməyən broker. Amma daha çox satacaq! Beləliklə, alıcıların sayı yüksəkdir. Və iddiaçılar belədir. Çünki kifayət qədər insan yoxdursa, onlar heç bir qayğıkeşlik etməzdilər! Onlar dedilər ki, qiymət artdı, biz istəmirik! (Kimin yanaq qiyməti yoxdur)! Beləliklə, yeni vəziyyətə uyğunlaşma tezliklə baş verəcəkdir. Broker və ya satıcının paylaşdıqları mənfəət cəmiyyət arasında bölünür, çünki sikkə satıcı banka pul qoymalıdır: ya avtomobil və ya ev al və ya dostlarınız arasında sərf et! Bu səbəblə bağlı hallarda qanunlar likvidliyə bağlıdır. Hətta sərf etməyən bir adam varsa, məhkəmə onu məcbur edir və onu bölüşdürür!

  • سید احمد حسینی ماهینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی