اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

اقتصاد مقاومتی و تجارت جهانی

مجله دو زبانه فارسی و انگلیسی

مرز ملک و ملکوت

سید احمد حسینی ماهینی | سه شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ب.ظ | ۰ نظر

الحدود بین الفیزیاء والمیتافیزیقا

"فی مؤتمر التکنولوجیا الحیویة، قال الدکتور موسوی،" جمیع الجزیئات میتة، بالإضافة إلى العالم المادی، یجب أن ننظر فی مملکة العالم، والملائکة "، وهذا هو إشارة إلى العالم: فی تلک المجهول، أکثر بکثیر من: المعلومات و العلوم الإنسانیة. على الأقل، تقسیم العالم إلى المواد والمیتافیزیقیا، ولکن على الأقل أنه من غیر الواضح. لأننا لا نعرف ما هناک! حتى الحدود بین المملکة والمملکة، نفس المادة والروحانیة غیر معروف! هل معانی نفس الأوهام التی وصفوها بأنها مثالیة؟ هل المیتافیزیقا فوق الفیزیاء؟ أو بجانبه؟ هل علم الإنسان هو نفس الروحانیة؟ أو، کما قال الرئیس: لیس لدینا فیزیاء إسلامیة! هل علوم الفیزیاء غیر البشریة؟ وهذا هو، لم یکتشف الشخص أو خلقه؟ لذلک لیس لدینا علوم إنسانیة ولا إنسانیة! کل العلوم، والأسوأ من ذلک، والریاضیات، هی إنسانیة للغایة، ولا تنطوی على لا إنسانیة. لذلک یتم فقدان الحدود! وعلینا أن نلعب بکلمات. هذا هو أیضا جسدیا أو من الصعب العلم، على سبیل المثال، فی تعریف الضوء: لا أحد یستطیع تقدیم مطالبة محددة، أو عن ظهور المواد والألغام والبشر! لقد قال الجمیع شیئا حتى الآن، فمن الأفضل عدم قول بعد الآن! ونحن لا نقدم فلسفة النسیج بدلا من ذلک: العلوم الصلبة. على سبیل المثال، فی تعریف الضوء، أنهم لا یعرفون حتى الآن أن الضوء یضرب خارج العین البشریة أو یخرج من العین. لأن الدقة فی تعریف الضوء یضیء هذه المسألة: الضوء هو الجهاز الذی: رؤیة الکائنات تصبح مرئیة! هذه هی النقطة البعیدة: رؤیة الأشیاء أصلیة، أو الهدف من رؤیة الأشیاء؟ لسنوات، کان الضوء خط مستقیم. ثم قالوا إنهم کانوا ضوء الجسیمات، ثم قالوا إن الموجة کانت. وهذا یعنی أننا متورطون فی جرد لیس له أی سلوک أو قانون محدد. کلما کان ینوی: یتحرک على التوالی و: إذا کان لا یرید موجة أو عکس أو مقطع عرضی وجسیم! فی حین أن هذا لیس تعریف مادة یجری دون تقدیر، نحن نعترف بأن: هناک ضوء الروح، ما یقوله الله والنبی و: نحن ننکر. جوهر هذه المادة هو. کل مادة لها روح، أو أنها روح! على سبیل المثال، لفترة طویلة، کانت نظریة الذرة بارزة و: الفیزیائیون یقولون: أی مادة صغیرة جدا بحیث لا تصبح أدق، واسم تلک الذرة، الذی قیل باللغة العربیة على أنه غیر قابل للذوبان. ثم رأوا أن ذرة أو ذرة دقیقة لدیها عالم کبیر: لدیها العدید من الدوائر، ودعا جزیئات الاسم الجدید، ودعا الدوائر کذرات. وکانت الذرة الإلکترون والبروتون! وإثبات کلماتهم، ولیس من المختبر، ولکن من قصیدة الرومی: قلب کل جسیم مشمس فی وسط الأنف! أی أن الذرة هی نظام شمسی. ولکن بعد ذلک رأوا أن النظام الشمسی یتحرک باستمرار: ومهما کانوا یبحثون عن الجسیمات، یمکنهم رؤیة الحرکة، ولکنهم لا یستطیعون رؤیة الجسیمات! معنى غیر مادیة، کان مفهوما لهم، ولکن المادة لیست معقولة. کان اسمها المداری! والفیزیاء مع هذه النظریة أثبتت نقیضها. کما تم استنباط مبدأ النظریة: حرکة ملا سادرا غیر الأخلاقیة. وخلافا للآخرین الذین طالبوا الجسیمات فی الحرکة، قال: "إنها حرکة الجوهر والجوهر". وهذا هو، على أساس الحرکة، وتنشأ هذه المسألة! حتى أصالة کان یتحرک، واستکملت المواد. وهذا یعنی أنه إذا کان للفیزیاء أن تعتبر مبدأ المادیة، فإن الافتراضات الفیزیائیة النهائیة هی دلیل میتافیزیقی. الانقسامات هی مجرد ألعاب مع الکلمات. وفقا للفلاسفة الإسلامیین فی العالم، والوحدة هی فی نفس الوقت التعددیة. العالم کله حقیقة کاملة: یا أخیک، والشیء نفسه هو فکر بقیة العظام والجذر

مرز ملک و ملکوت

امروز در کنفرانس زیست فناوری، دکتر موسوی گفت «همه مولکولها جان دارند و علاوه بر دنیای مادی، باید دنیای ملکوت یعنی فرشنگان را هم بحساب آورد» و این اشاره ای به جهان هستی است که: در آن عوامل ناشناخته بسیار بیشتر از: معلومات و علوم بشری است. حداقل آن تقسیم دنیا به مادیات و متافیزیک است، ولی حداکثر آن معلوم نیست. زیرا نمی دانیم چه چیزهایی وجود دارد! حتی مرز میان ملک و ملکوت، که همان مادیات و معنویات هم معلوم نیست! آیا معنویات همان خیالات است که: به آن ایدئالیسم هم می گفتند؟ آیا متافیزیک بالای فیزیک قرار دارد؟ یا درکنار آن ؟ آیا علوم انسانی همان معنویات است ؟ یا همانطور که رئیس جمهور گفتند: ما فیزیک اسلامی نداریم! مگر فیزیک علوم غیر انسانی است؟ یعنی مگر انسان آن را کشف یا ایجاد نکرده است؟ پس علوم انسانی و غیر انسانی هم نداریم! همه علوم و از همه بدتر ریاضیات، شدیدا انسانی هستند و: هیچ غیرانسانی در آن دخالت ندارد. پس مرز گم شده! و ما ناچار با کلمات بازی می کنیم. این امر از نظر فیزیک یا علم سخت هم، همینطور است مثلا در تعریف نور: هیچکس نمی تواند ادعای قطعی داشته باشد، یا در مورد نحوه پیدایش مواد و معادن و انسان! هرکس هم تا حالا چیزی گفته، بهتر است دیگر نگوید! و فلسفه بافی را بجای: علوم سخت تحویل ندهد. مثلا در تعریف نور، هنوز نمی دانند نور از چشم انسان به بیرون می تابد، یا از بیرون بر چشم وارد می شود. زیرا دقت در تعریف نور، این موضوع را روشن می کند: نور وسیله است که: باعت رویت اشیا می شود! دور باطل همین است: رویت اشیا اصل است، یا وسیله رویت اشیا؟ سالها فکر می کردند نور خط مسنقیم است! بعد گفتند نور ذره است، بعد گفتند موج است. این یعنی ما با موجودی درگیر هستیم که: رفتار معین یا قانون مشخصی ندارد. هرگاه اراده کرد: مستقیم حرکت می کند و: هرگاه نخواست موجی و یا معکوس یا مقطع و ذره ای! در حالیکه این، تعریف یک موجود مادی بدون اختیار نیست، یعنی ما اعتراف می کنیم که: نور روح دارد، همان چیزی که خدا و پیامبر می گویند و: ما تکذیب می کنیم. اصل ماده همین است. هر ماده ای روح دارد، یا اصلا روح است! مثلا تا زمان درازی، تئوری اتم مطرح بود و: فیزیکدانها می گفتند: هر ماده ای را آنقدر ریز کنیم که: دیگر ریز تر نشود، اسم آن اتم است که به عربی آن را( لایتجزی) تجزیه ناپذیر می گفتند. بعد دیدند این ریز دانه یا اتم، دارای دنیای بزرگی است که: مدارات زیادی دارد، نام جدید آن را ملکول گفتند، و مدارات را اتم نامیدند. و اتم دارای الکترون و پروتون شد! و برای اثبات حرف خود نه از آزمایشگاه، بلکه از شعر مولانا دلیل آورند: دل هر ذره که بشکافی آفتابی ش در میان بینی ! یعنی اتم یک منظومه شمسی است. اما بعد دیدند این منظومه شمسی، دائم در حرکت است و: هرچه دنبال ذره در حال حرکت می گردند، حرکت را می بینند، ولی ذره را نمی توانند ببینند! یعنی غیرماده، برایشان قابل فهم بود، ولی ماده قابل حس نبود. اسمش را گذاشتند اربیتال! و فیزیک با این تئوری، ضد خود را اثبات کرد. اصل آن را هم از تئوری: حرکت جوهری ملاصدرا بیرون کشیدند. ایشان برخلاف دیگران که: ذره را در حال حرکت می خواستند، فرمود:«حرکت ذات و جوهر هستی است». یعنی براساس حرکت، ماده بوجود می آید! پس اصالت با حرکت بود، و ماده فرع برآن می شد. یعنی اگر فیزیک را اصل ماده گرایی بدانیم، نهایت فرضیات فیزیک، اثبات متافیزیک است. تقسیم بندی ها فقط بازی با کلمات است. به قول فلاسفه اسلامی دنیا وحدت در عین کثرت است. همه دنیا یک حقیقت کل است: ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی تو استخوان و ریشه ای

The boundary between physics and metaphysics

"At the biotechnology conference, Dr. Mousavi said," All the molecules are dead and in addition to the material world, we should consider the kingdom of the world, the angels, "and this is a reference to the world: in those unknowns, much more than: information and Human sciences. At least, the division of the world into material and metaphysics, but at the very least it's unclear. Because we do not know what there is! Even the border between the kingdom and the kingdom, the same material and spirituality is unknown! Are the meanings of the same fantasies that they called it idealistic? Is metaphysics above physics? Or :next to it? Is human science the same as spirituality? Or, as the president said: we have no Islamic physics! Is non-human sciences physics? That is, has not the person discovered or created it? So we do not have human and inhuman sciences! All sciences and, worse of all, mathematics, are highly human, and no inhumanity is involved. So the boundary is lost! And we have to play with words. This is also physically or hard science, for example, in the definition of light: nobody can make a definite claim, or about the appearance of materials and mines and humans! Everyone has said something so far, it's better not to say anymore! And we do not deliver the philosophy of weaving instead: hard sciences. For example, in the definition of light, they do not yet know that light hits the outside of the human eye or comes out of the eye. Because precision in the definition of light, illuminates this: light is a device that: the object becomes visible! This is the far-off point: the sight of things is original, or the object of seeing objects? For years, the light was a straight line. Then they said they were the light of the particle, then they said the wave was. This means we are involved with an inventory that has no definite behavior or law. Whenever it intends to: moves straight and: if it does not want a wave or a reverse or a cross section and a particle! While this is not the definition of a material being without discretion, we confess that: There is the light of the Spirit, what God and the Prophet say and: We deny. The essence of this article is. Every substance has a soul, or it is spirit! For example, for a long time, the theory of the atom was prominent and: Physicists would say: Any material so tiny that it does not become finer, the name of that atom, which was said in Arabic as indissoluble. Then they saw that this fine atom or atom has a large world: it has many circuits, called the new name molecules, and called circuits as atoms. And the atom was electron and proton! And to prove their words, not from the lab, but from the poem of Rumi: The heart of every particle that is sunny in the middle of the nose! That is, the atom is a solar system. But then they saw that the Solar System is constantly moving: and whatever they are looking for the particle, they can see the movement, but they cannot see the particle! Meaning immaterial was understandable to them, but the substance was not sensible. Her name was Orbital! And physics with this theory proved its antithesis. The principle of the theory was also drawn: Mulla Sadra's immoral move. Unlike others who demanded the particle in motion, he said: "It is the movement of essence and essence." That is, based on the movement, the matter arises! So authenticity was moving, and the material was supplemented. That is, if physics is to be regarded as the principle of materialism, the ultimate physical assumptions are a metaphysical proof. Divisions are just games with words. According to the Islamic philosophers of the world, unity is at the same time plurality. The whole world is a whole fact: O your brother, the same is the thought of the rest of your bone and root

Fizika və metafizika arasındakı sərhəd

Bu gün biotexnologiya konfransında, həkim Musəvi, "Bütün molekulları John, və maddi dünya ilə yanaşı, həm də baxılacaq mələklərin Krallığının dünya" kainatın və istinad ki, naməlum amillər daha çox: məlumat və İnsan elmləri. Ən azı materializm və metafizik daxil dünya bölmək, amma Max məlum deyil. Çünki biz nə olduğunu bilmirik! Kral və eyni material və mənəvi məlum deyil səltənət arasında belə sərhəd! Onlar idealist adlandırdıqları eyni fantaziyaların mənalarıdırmı? Fizikanın üzərində metafizika varmı? Və ya yanında? İnsan elmi mənəviyyatla eyni mı? Yoxsa prezidentin dediyi kimi: İslam fizikası yoxdur! Qeyri-insan elmləri fizikası mı? Yəni, şəxsin kəşf etdiyi və yaratmadığı bir şey deyil mi? Budur insan və qeyri-insani elmlərimiz yoxdur! Bütün Elm və Riyaziyyat bütün pis, dərin insan və ona cəlb heç bir qeyri-insani. Beləliklə, sərhəd itirilmişdır! Və sözlərlə oynamaq lazımdır. Hər kəs indiyə qədər bir şey söylədi, artıq deməyin daha yaxşı bir şey! Və daha elm daha fəlsəfə çətin çatdırmaq deyil. Məsələn, işıq müəyyən hələ yüngül kənarda göz işıq saçır, və ya xaricdən göz girdiyi bilmirəm. işıq müəyyən dəqiq, bu görünən obyektlərin gətirib çıxarır ki, işıq vasitəsi çevrilir! üzdən görünən obyektlərin, və ya obyektlərin Bu sonsuz bir dairə var? Yıllar boyunca işıq düz bir xətt idi. Onlar yüngül hissəciklər, dalğa sonra bildirib. Bu inventar müəyyən davranış və ya müəyyən bir qanun ilə məşğul deməkdir. dalğa və hissəcik nə zaman və ya geri və ya məktəb: o düz hərəkət edəcək! Bu yazının mahiyyəti. Hər bir maddə bir ruha sahibdir, ya da ruhdur! xırdadənəli və ya atomları gördükdən sonra, bir çox sxemlərin, dedi molekulunun yeni adı və sxemlərin atomları deyilir ki, böyük bir dünya var. Və atom elektron və proton idi! Yəni, atom günəş sistemidir. Ghyrmadh, onların mənada, amma məsələ həssas deyil. Onun adı Orbital idi! Və bu nəzəriyyə ilə fizika onun antithesis sübut etdi. hərəkət Mulla orijinal nəzəriyyəsi maddə çəkdi. O, hissəcik hərəkət istədi digər fərqli olaraq, dedi: "mövcudluğu mahiyyəti". Yəni hərəkətə əsaslanan məsələ ortaya çıxır! Beləliklə, orijinallıq hərəkətə gətirildi və material əlavə edildi. Siz materializmin fizika prinsipi bilirsinizsə, fiziki fərziyyələr metafizik sübut edir. Diviziyalar yalnız sözlərlə oyun. müxtəliflik dünyanın birlik İslam filosofların görə. Bütün dünya ümumi həqiqət var: Sizin qardaşı sənin qalan sümük və kök fikir

物理学与形而上学之间的界限

今天,在生物技术大会,医生穆萨维说,“所有的分子约翰,除了物质世界,世界的天使也被认为是王国”,并在参考了宇宙的未知因素更多:信息和人文科学。至少,权且把世界分为唯物主义和形而上学,但最大不知道。因为我们不知道有什么!即使是国王和王国,这是相同的物质与精神是不知道之间的边界!他们称之为理想主义的相同幻想的含义是什么?形而上学是否超越物理学?或者在它旁边?人文科学与灵性相同吗?或者,正如总统所说:我们没有伊斯兰教的物理学!非人文科学是物理学吗?也就是说,这个人没有发现或创造它吗?所以我们没有人类和不人道的科学!所有的科学,更重要的是数学,都是高度人性化的,并且不涉及任何不人道的行为。所以边界就失去了!我们必须用文字玩。到目前为止,每个人都说过一些话,最好不要再说了!而我们并没有提供编织的哲学:硬科学。例如,光的定义,不知道从眼睛尚未光线照射到外部,或从外部进入眼睛。因为光线定义的精确度照亮了这个问题:光线是一种装置:物体的可见性变得可见!这是一个遥远的问题:对事物的看法是原始的,还是看到物体的对象?多年来,光线是一条直线。然后他们说他们是粒子的光芒,然后他们说波浪是。这意味着我们参与的清单没有明确的行为或法律。当将他直动:当做了波粒或逆转或学校!虽然这个定义,也没有一个可用的材料,即我们承认灵魂是光,神和先知,说同样的话:我们拒绝。这篇文章的精髓在于。每一种物质都有灵魂,或者是灵魂!看到细粒或原子后,有一个伟大的世界,许多电路中,表示分子的新名称和电路称为原子。原子是电子和质子!就是说,原子是太阳系。意义无关紧要,对他们来说是可以理解的,但实质并不明智。她的名字是轨道!这个理论的物理学证明了它的对立面。这个理论的原理也被画出来了:Mulla Sadra的不道德行为。与其他要求运动粒子的人不同,他说:“这是运动的本质和本质。”也就是说,基于这一运动,问题就出现了!所以真实性在发生变化,材料得到了补充。如果你知道物质的物理原理,物理假设被证明是形而上学。部门只是带有文字的游戏。根据世界伊斯兰哲学家的说法,统一是多元的。整个世界都是一个事实:你的兄弟,你的骨头和根的其余部分也是一样

  • سید احمد حسینی ماهینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی